تبلیغات
قرآن کلام خداوند - انسان و قرآن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 تیر 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

انسان و قرآن

قرآن و كرامت انسان
 بد نیست‏بدانیم كه جایگاه و منزلت انسان در بین موجودات دیگر چگونه است. آیا برتر از بخشى از آنها مى‏باشد یا برتر از همه‏ى موجودات یا اصلا بر هیچ موجودى برترى ندارد؟ و اگر برترى دارد آیا ذاتا برترى دارد یا این‏كه اكتسابا مى‏تواند برترى پیدا كند؟ براى بحث در این زمینه، باید آیاتى كه به نحوى خبر از برترى انسان مى‏دهد را بررسى كنیم و بعد با نقل برداشت‏هایى كه از این آیات شده است، ببینم جایگاه و منزلت انسان در قرآن چگونه مى‏باشد؟ براى این‏كه بحث از قرآن شروع شود ما اول خودمان را در محضر قرآن قرار مى‏دهیم تا ببینیم انسانى را كه خداوند خلیفه ى خود معرفى مى‏كند، اشرف مخلوقات و موجودات هم هست‏یا خیر. «لقد كرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم على كثیر ممن خلقنا تفصیلا» . (1)
«ما آدمیزاد را گرامى داشتیم و آنها را در خشكى و دریا (بر مركبهاى راهوار) حمل كردیم واز انواع روزیها پاكیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى كه خلق كردیم برترى بخشیدیم‏» .
آنچه علامه طباطبائى رحمه الله در المیزان به آن اشاره كرده است در رابطه با علت گرامى داشتن انسان بر سایر مخلوقین عبارتند از:
1. قوه نطق داشتن.
2. تعدیل القامة بودن.
3. انگشتان دست انسان جورى است كه قادر است‏خیلى كارها را انجام دهد.
4. با دست غذا خوردن.
5. خط نوشتن.
6. حسن صورت.
7. تسلط بر بسیارى از مخلوقین و مسخر كردن.
8. آفرینش ابوالبشر به دست‏خداوند.
9. قرار دادن محمد صلى الله علیه و آله و سلم از انسان‏ها.

انسان و قرآن

قرآن و كرامت انسان
 بد نیست‏بدانیم كه جایگاه و منزلت انسان در بین موجودات دیگر چگونه است. آیا برتر از بخشى از آنها مى‏باشد یا برتر از همه‏ى موجودات یا اصلا بر هیچ موجودى برترى ندارد؟ و اگر برترى دارد آیا ذاتا برترى دارد یا این‏كه اكتسابا مى‏تواند برترى پیدا كند؟ براى بحث در این زمینه، باید آیاتى كه به نحوى خبر از برترى انسان مى‏دهد را بررسى كنیم و بعد با نقل برداشت‏هایى كه از این آیات شده است، ببینم جایگاه و منزلت انسان در قرآن چگونه مى‏باشد؟ براى این‏كه بحث از قرآن شروع شود ما اول خودمان را در محضر قرآن قرار مى‏دهیم تا ببینیم انسانى را كه خداوند خلیفه ى خود معرفى مى‏كند، اشرف مخلوقات و موجودات هم هست‏یا خیر. «لقد كرمنا بنی آدم وحملناهم فی البر والبحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم على كثیر ممن خلقنا تفصیلا» . (1)
«ما آدمیزاد را گرامى داشتیم و آنها را در خشكى و دریا (بر مركبهاى راهوار) حمل كردیم واز انواع روزیها پاكیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى كه خلق كردیم برترى بخشیدیم‏» .
آنچه علامه طباطبائى رحمه الله در المیزان به آن اشاره كرده است در رابطه با علت گرامى داشتن انسان بر سایر مخلوقین عبارتند از:
1. قوه نطق داشتن.
2. تعدیل القامة بودن.
3. انگشتان دست انسان جورى است كه قادر است‏خیلى كارها را انجام دهد.
4. با دست غذا خوردن.
5. خط نوشتن.
6. حسن صورت.
7. تسلط بر بسیارى از مخلوقین و مسخر كردن.
8. آفرینش ابوالبشر به دست‏خداوند.
9. قرار دادن محمد صلى الله علیه و آله و سلم از انسان‏ها.

بعضى از این اوصاف نه‏گانه متفرع بر عقل هستند مانند:
 الف) نطق وحرف زدن، ب) خط نوشتن، ج) تسلط بر غیر پیدا كردن. (2)
بنابر این، عقل هم به عنوان دهمین عامل برترى شمرده مى‏شود; زیرا همان‏طور كه علامه رحمه الله بیان فرموده‏اند، بخشى از این صفات به عقل برمى‏گردند.
نكته‏ى دیگر كه در این آیه قابل توجه است آن كه مفسران، كلمه‏ى «كثیر» را به معنى موجودات كونیه كه حیوانات و جن مى‏باشند تفسیر كرده‏اند و شامل ملائكه كه تحت تاثیر نظام مادى نمى‏باشند نمى‏دانند. و بعضى گفته‏اند تكریم یعنى «یتناول نعم الدنیا والتفصیل یتناول نعم الاخرة‏» . «یا بنی اسرائیل اذكروا نعمتی التی انعمت علیكم وانی فضلتكم على العالمین‏» . (3)
و در آیه دیگر باز تعبیر «على العالمین‏» آمده است «وكلاژ فضلنا على العالمین‏» . (4)
مفسران عالم را به معنى جماعتى از مردم گرفته‏اند مانند: عالم عرب، عالم روم... و از حیث منزلت‏بر عالم‏هاى زمان خودشان برترى دادند ; زیرا هدایت‏خاصه‏ى خداوند بلاواسطه شامل آنها شده بود ولى دیگران به واسطه‏ى اینها، هدایت‏شاملشان شده بود.
و احتمال دارد بر جمیع مردم برترى داده شده باشند، خواه هم عصر آنها باشند خواه نباشند و شامل بقیه انبیاء خواه پدران آنها و خواه پسران آنها مى‏شود.
مولف «انسان در قرآن‏» مى‏نویسد: چند احتمال در رابطه با این كه نوع انسان از نظر كرامت مادى در چه مرتبه‏اى مى‏باشد، وجود دارد.
1. انسان از تمام مخلوقات پست‏تر است.
2. انسان از همه مخلوقات برتر است.
3. از بعضى از مخلوقات برتر و از بعضى پست‏تر است.
4. انسان با مخلوقات دیگر مساوى است.
مخلوقاتى كه در قرآن با انسان مقایسه مى‏شوند عبارتند از:
1. جن.
2. فرشته.
3. حیوانات.
4. نباتات.
5. جمادات.
انسان بر سه گروه اخیر طبق آیات قرآن برترى دارد، مثلا: «هو الذی سخر البحر لتاكلوا منه حلیة تلبسونها...» . (5) «او كسى است كه دریا را مسخر (شما) ساخت تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورى براى پوشیدن (مانند مروارید) از آن استخراج كنید» . در این آیه، قرآن، از برترى انسان بر دریا و آن‏چه در دریا از موجودات زنده هست، خبر مى‏دهد. یا در آیه دیگر مى‏خوانیم: «الم ترو ا ان الله سخر لكم ما فی السماوات‏وما فی الارض‏» . (6) طبق این آیه ، آنچه در آسمان‏ها و زمین است مانند خورشید و ستارگان و معادن و دریاها و گیاهان و حیوانات، در خدمت انسان گماشته شده است. از مجموع این آیات استفاده مى‏شود انسان بر سه گروه اخیر برترى دارد و ریشه‏ى این تكریم همان قوه‏ى عقل و اندیشه و اعضاى بدن او از قبیل دست و زبان و انگشتان است. اگر انسان از این اعضاى بدنى و عقل محروم بود هرگز نمى‏توانست‏با وسایل ابتدایى و قدیم و یا مدرن امروز به مسافرت‏هاى دور و نزدیك برود. معلوم است كه تنها انسان است كه در شرایط زندگى ارضى داراى چنین امتیازاتى است موجودات دیگر با این كه حركت، رفت و آمد خور و خواب و شهوت دارند ولى از امكاناتى كه انسان برخوردار است محرومند. «اما برترى انسان بر جن‏» ، جن هم مانند انسان نیك و بد و صالح و غیر صالح دیندار و بى‏دین دارند ولى از خود، پیامبر ندارند و ناچار از پیامبر انسان‏ها تبعیت مى‏كنند.
«و انا منا الصالحون ومنا دون ذلك...» . (جن/11) آیا قرآن حكایت از این دارد كه در میان جنها هم مانند انسانها به دو دسته صالح و نیكوكار و غیر صالح تقسیم مى‏شوند و یا در آیه دیگر خبر مى‏دهد كه گروهى از آنها مسلمان و گروهى غیر مسلمانند ، مانند آیه «و انا منا المسلمون‏ومنا القاسطون‏» . (جن/14) و در آیه دیگر حكایت از ایمان آوردن گروهى از آنها به پیامبر مى‏دهد:
«قل اوحی الی انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا یهدی الى الرشد فامنا به...» . (جن/1 و 2) و در این آیه خبر از این داده مى‏شود كه گروهى از آنها به وسیله قرآن به راه راست هدایت مى‏شوند و نتیجه مى‏گیرد كه انسان از جن هم برتر است. اما فرشته هم مامور مى‏شود بر آستان انسانیت‏سجده كند بنابراین انسانیت واقعى سجود ملائكه‏ها مى‏شود. نتیجه این است كه انسان بر همه موجودات ارضى (زمینى) اعم از جن و حیوان برترى ذاتى دارد اما بر فرشتگان برترى ذاتى ندارد چون در قرآن مى‏خوانیم:
«بل‏عباد مكرمون. لا یسبقونه بالقول وهم بامره یعملون‏» . (7)
«همه بندگان مقرب خدا هستند كه هرگز پیش از امر خدا كارى نخواهند كرد و هر چه كنند به فرمان اوست‏» .
«ان علیكم لحافظین. كراما كاتبین. یعلمون ما تفعلون‏» . (8)
«البته نگهبان‏ها بر مراقبت احوال و اعمال شما مامورند، آنها نویسنده‏ى اعمال شما و فرشته مقرب شمایند، شما هر چه كنید همه را مى‏دانند» .
نتیجه آن كه از نظر ذاتى، انسان و فرشته رقابتى ندارند و از طرفى مانعى ندارد كه از لحاظ كرامت و شرافت اكتسابى حتى از فرشتگان هم برترى پیدا كنند. (9)
حضرت آیت الله جوادى آملى در ذیل آیه «ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقین‏» (10) «پس خلقتى دیگر انشاء نمودیم آفرین بر قدرت كامل بهترین آفریننده‏» مى‏فرماید: خداى كه خود را خالق كل شى‏ء معرفى مى‏كرد فرمود: «الله خالق كل شى‏ء»
چه مجردات مثل فرشتگان و چه مادى درباره هیچ‏كدام نفرموده «تبارك الله احسن الخالقین‏» فقط در مورد انسان آن هم بعد از افاضه‏ى روح و خلق جدید فرمود: «ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله...» یعنى مبارك بودن خدا.
آیا براى آن است كه نطفه را به صورت علقه درآورد؟
آیا براى آن است كه علقه را به صورت مضغه درآورد؟
آیا براى آن است كه مضغه را به صورت جنین درآورد؟
آیا براى آن است كه ماده جامد را به مرحله‏ى نفس نباتى و سپس به مرحله‏ى نفس حیوانى رسانید؟
این طور نیست چون این تحولات در بسیارى از حیوانات دیگر هم وجود دارد. حیوانات دیگر هم همین‏طورند; از این آیه معلوم مى‏شود مبارك بودن خدا از جهت افاضه‏ى جسم انسان یا نشئه‏ى نباتى او نیست و هم‏چنین مربوط به نشئه‏ى حیوانى او هم نیست‏بلكه مربوط به مقام انسانیت اوست و این مقام انسانیت است كه مسجود فرشتگان است و مكرم‏تر از موجودات دیگر و فى نفسه گرامى است. باز آیه «فاذا سویته ونفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین‏» . (11) كه روح انسان را به خودش نسبت داده است و همین افاضه روح الهى مایه‏ى مسجود شدن او بود. (12)
آنچه در نهایت درباره‏ى اشرفیت انسان باید گفت تقسیم برترى به ذاتى و اكتسابى و به‏دنبال آن قایل شدن به این كه انسان بر موجودات نباتى و جامدات وحیوانات برترى دارد و از نظر ذاتى انسان با فرشته رقابتى ندارد و در عین حال هم مى‏تواند از نظر كرامت و شرافت اكتسابى حتى از فرشتگان برتر شود. چنین برداشتى درست‏به نظر نمى‏رسد، بلكه با توجه به آیه «تبارك الله احسن الخالقین‏» بهترین جمع این باشد كه وقتى مى‏گوییم: انسان، همان مقام انسانیت است كه از هر پنج گروه ذكر شده برتر است گرچه سخن مؤلف «انسان در قرآن‏» در مورد مصداق‏هاى انسان یعنى زید و عمرو... چون فرشته ناظر بر اعمال این مصادیق است فرشته برتر مى‏باشد و اگر كسى ذاتا برتر باشد این دلالت‏بر این نمى‏كند كه هر فرد انسانى از ملائكه بالاتر باشد. و دلیل این كه انسانیت از ملائكه هم بالاتر است این است كه مقام انسان مسجود ملائكه شد. نظر آیت الله جوادى آملى هم در كتاب «كرامت در قرآن‏» همین مى‏باشد. در نتیجه اگر مخلوقات منحصر در همین پنج گروه مى‏باشند، انسان اشرف مخلوقات مى‏باشد واگر غیر از این پنج گروه، مخلوقاتى دیگرى هم داشته باشیم اشرف مخلوقات بودن انسان را نمى‏شود از قرآن استفاده كرد البته نه این كه قرآن عكس آن را ثابت كرده است‏بلكه اگر فرضا مخلوقى باشد قرآن در مورد آن توقف كرده است.

امتیازات انسان
 تفاوت انسان با سایر موجودات و ممتاز بودن انسان از سایر موجودات چیز واضح و روشنى است اما آن كه مورد بحث است این است كه وجه تمایز انسان با سایر موجودات از دیدگاه قرآن به چه چیزهایى مى‏باشد؟ .
گفته‏اند: تفاوت انسان به همان دلیل تركیب ذاتش است كه در قرآن آمده است:
«انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه‏» .
«ما انسان را از نطفه‏اى آفریدیم كه در آن مخلوطهاى زیادى وجود دارد» . مقصود این است كه استعدادهاى زیادى به تعبیر امروز، ژن‏هاى او هست. بعد مى‏فرماید: انسان به مرحله‏اى رسیده است كه ما او را مورد آزمایش قرار مى‏دهیم یعنى به حدى از كمال رسیده است كه او را آزاد و مختار آفریدیم و لایق و شایسته‏ى تكلیف و آزمایش و امتحان و نمره دادن ولى موجودات دیگر چنین شایستگى را ندارند. (13)
و به قول مولوى:
یك گروه را جمله عقل و علم وجود
آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوى
نور مطلق زنده از عشق خدا
یك گروه دیگر از دانش تهى
همچو حیوان از علف در فربهى
او نبیند جز كه اصطبل و علف
از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدمیزاد و بشر
از فرشته نیمى و نیمى ز خر
تا كدامین غالب آید در نبرد
زین دوگانه تا كدامین برد نرد
بعد از این مقدمه‏اى كه ذكر شد، امتیازات انسان از دیدگاه قرآن كریم را ملاحظه مى‏كنیم:

1. یكى از امتیازات انسان در قرآن كریم بیان او مى‏باشد: 
 «علمه البیان‏» به او تعلیم نطق فرمود. در تفسیر در بیان این مطلب آمده است: النطق والكتابة والخط والفهم والافهام حتى یعرف ما یقول و ما یقال له. (14)
در این معنى آنچه انسان به وسیله آن بتواند درون خود را و آموخته‏هاى خود را براى دیگران بازگو كند از آن تعبیر به بیان مى‏شود. و باز در تفسیر همین آیه آمده است:
قیل البیان هو الكلام الذی یبین به عن مراده (15) و در عبارت دیگر از علامه رحمه الله آمده: المراد به الكلام الكاشف فی الضمیر. (16)

2. یكى دیگر از معیارهاى مورد توجه قرآن خودشناس بودن انسان است :
 «بل الانسان على نفسه بصیرة‏» . (17)
در آیه آمده است كه انسان خود آگاه است‏یعنى از احوال و وضعیت روحى و اخلاقى خودش خبر دارد و این آگاهى او امتیازات او به حساب مى‏آید.
«البصیرة رؤیة القلب والادراك الباطن واطلاقها على الانسان من باب زید عدل او التقدیر الانسان ذو بصیرة على نفسه‏» . (18) در این تفسیر، بینش و آگاهى و درك درونى را بصیرت مى‏داند و حكایت از شناخت جامعى از انسان نسبت‏به خودش مى‏كند. و در تفسیر دیگر بصیرت را به معنى حجت درونى گرفته است.
قیل: المراد بالبصیرة الحجة... والانسان نفسه حجة على نفسه یومئذ یسال عن سمعه و بصره وفؤاده ویشهد علیه سمعه وبصره وجلده ویتكلم یداه و رجلاه. (19)
در این تفسیر چون انسان حجت درونى دارد پس از تمام اعضا و جوارح انسان از انسان سؤال مى‏كند.

3. قدرت یادگیرى و آموختن علم
 قرآن در این باره اورده است «علم الانسان ما لم یعلم‏» (20) انسان مى‏تواند چیزى را كه نمى‏داند یاد بگیرد و جهل خود را كم كند و دامنه‏ى علم او را هم محدود نكرده است‏بلكه مرتب مى‏تواند از جهالت و نادانى‏هاى خود پرده بردارد و هزار مسئله مجهولى كه در پیش رو دارد به حل آنها بپردازد و در این وادى از نقص به سوى كمال حركت كند.

4. متفكر بودن انسان
 یكى دیگر از توجهاتى كه خالق متعال به انسان كرده است او را متفكر قرار داده است.
«یتفكرون فی خلق السماوات والارض‏» . (21)
با تفكر و تدبر است كه انسان قیامت و حشر و نشر را كه در آیات آمده است مى‏تواند به آن پى ببرد و هر چیزى را علت‏یابى كند و براى هر چیزى ابتدا و انتهایى، در نظر بگیرد.... (22)

5. فرستادن پیامبر از بین انسانها
 «یا بنی آدم اما یاتینكم رسل منكم یقصون علیكم آیاتی...» . (23)
«اى فرندان آدم چون پیامبرانى از جنس شما بیایند و آیات را براى شما بیان كنند» همین كه از میان انسان‏ها خداوند پیامبرانى را انتخاب نموده است دال بر این است كه انسان یك شرافت ذاتى دارد كه در موجودات دیگر چنین شانیتى وجود نداشته است، بنابراین یكى از امتیازات انسان كه خیلى هم قابل توجه است در این آیه به آن اشاره شده است و وجود پیامبران علاوه بر این كه منشا خیرات و بركات زیادى هست‏به ما مى‏فهماند كه انسان هم در جهت قرب الى الله به درجات بالا مى‏تواند برسد.

6. مسجود ملائكه شدن انسان
 یكى دیگر از آیاتى كه برترى ذاتى انسان بر بعضى از موجودات را بیان مى‏كند آیه‏اى است كه خبر از مسجود واقع شدن انسان مى‏دهد.
«واذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس...» . (24)
«چون فرشتگان را فرمان دادیم كه بر آدم سجده كنند همه سجده كردند مگر ابلیس‏» .

7. نماینده‏ى خدا در روى زمین بودن
 یكى دیگر از امتیازات انسان این است كه خداوند انسان را جانشین خود و نماینده‏ى خود در روى زمین قرار داده است و این را خوب مى‏دانیم تا انسان داراى مرتبه‏ى بلندى نباشد این لیاقت را پیدا نمى‏كرد كه نماینده‏ى خداوند معرفى شود:
«واذ قال ربك للملائكة انی جاعل فی الارض خلیفة‏» . (25)
«به یاد آر آنگاه كه پروردگار فرشتگان را فرمود من در زمین خلیفه خواهم گماشت‏» .

8.خلقت زمین براى انسان
 این امتیاز علاوه بر این كه از امتیازات بشر است در یكى از اهداف خلقت هم مى‏شود از آن بحث نمود. «والارض وضعها للانام‏» (26)
البته در این كه معنى انام چه مى‏باشد اختلاف است. گروهى آن را بر هر ذات روح دارى اطلاق كرده‏اند. و قول دیگر این‏كه انام به معنى انسان است.
علامه مى‏فرماید: الانام الناس (27) و قول دیگر انام یعنى انسان و جن. باید تو جه داشت در صورتى‏كه انام منحصرا به معنى انسان باشد این آیه به عنوان امتیازات انسان به حساب مى‏آید.

9. انسان اختیار انتخاب خیر و شر را دارد
 «ما یدع الانسان بالشر دعاءه بالخیروكان الانسان عجولا» . (28)
البته باید توجه داشت كه این امتیاز هم نسبت‏به بعضى از موجودات مى‏باشد نه همه آنها زیرا مثلا جن هم مانند انسان از روى اختیار، خیر یا شر را انتخاب مى‏كند.

مواردى كه قرآن انسان را ذم نموده است
 البته تذكر این نكته ضرورت دارد كه در بعضى از آیات قرآن خیلى از انسان تمجید نموده است و در آیات دیگر ذم كرده است. و ظاهر این دو دسته با هم تنافى دارد ولى هیچ منافاتى وجود ندارد زیرا با توجه به این‏كه انسان موجود دو بعدى مى‏باشد و یكى از دو بعد او، او را به طرف خوبى‏ها سوق مى‏دهد و بعد دیگر آن را به طرف لذت‏ها زودگذر مى‏كشاند. لذا هر كدام از این آیات اشاره به یكى از ابعاد انسان دارد. آیاتى كه انسان را تمجید مى‏كرد را ملاحظه كردیم، اكنون اشاره‏اى به آیاتى كه انسان را ذم نموده است داریم.

1. بى‏صبرى و شتابزدگى
 «ویدع الانسان بالشر دعاءه بالخیر وكان الانسان عجولا» . (29)
«انسان با شوق و رغبتى كه جز خود را مى‏جوید چه بسا به نادانى با همان شوق و رغبت‏شر و زیان خود را مى‏طلبد» . عجول در لغت‏یعنى طلب و جستجوى شى‏ء قبل از رسیدن وقت آن . در اینجا هم انسان تا هوایش به چیزى تعلق گرفت آن را طلب مى‏كند و اى بسا گاهى آن شر است و به ضرر انسان مى‏باشد.

2. بخیل بودن 

«كان الانسان قتورا» (30) : «انسان طبعا بخیل و ممسك مى‏باشد» . انسان طبعا جورى است كه همه چیز را براى خود مى‏خواهد و موافقتى از این كه دیگران هم آن را داشته باشند ندارد.

3. آرزوهاى طولانى داشتن
 «ام للانسان ماتمنى‏» (31) : آیا براى آدمى هر چه آرزو مى‏كند حاصل مى‏شود (نه هرگز) .
این آیه خبر از آرزوهاى طولانى بى‏فایده‏اى مى‏دهد كه انسان را به هلاكت مى‏رساند و انسان هم به آنها نخواهد رسید. در فرهنگ قرآن هر آرزوى مدح نشده است اى بسا بسیارى از آرزوها هستند كه انسان را به گناه و فسق و معصیت مى‏كشانند و براى انسان هم سودى ندارند، لذا قرآن شریف از آن به عنوان نكته‏ى منفى یاد مى‏كند.

4. جدال با حق
 «ولقد صرفنا فی هذا القرآن للناس‏من كل مثل وكان الانسان اكثر شی‏ء جدلا» . (32)
در این آیه خبر از این مى‏دهد كه آدمى بیشتر از هر چیز، با سخن حق به جدال وخصومت‏برمى‏خیزد با این كه حق را مى‏داند اما پیروى از آن نمى‏كند.

5. طغیان و سركشى «كلاان الانسان لیطغى‏» . (33) 

پیروى از كفر و طغیان یكى دیگر از امیال طبیعى انسان است كه به خاطر پیروى كردن از همین میل در طول تاریخ خون‏ها ریخته شده است و انسان‏ها به قتل رسیده‏اند و ظلم‏ها بر مردم شده است انسان‏هاى طاغى در طول تاریخ مردم را مورد شكنجه و اذیت و آزار قرار داده‏اند.

6. ناسپاس بودن انسان 

«ان الانسان لربه لكنود» . لكنود حكایت از همان ناسپاسى انسان مى‏كند.

7. كم ظرفیت‏بودن انسان

«ان الانسان خلق هلوعا. اذا مسه الشر جزوعا واذا مسه الخیر منوعا» . (34)
خلاصه انسان آن‏قدر كم ظرفیت است كه اگر كوچك‏ترین گرفتارى براى وى پیش آید، جزع او بلند مى‏شود و دست‏به ناسپاسى مى‏زند واگر كوچك‏ترین نعمتى را احساس كند و به آن برسد مانع دیگران مى‏شود.

پی نوشت ها : 

1. اسراء/70.7.
2. تفسیر المیزان (تفسیر سوره‏ى اسراء، ایه‏ى/70) .
3. بقره/47.
4. انعام/86.
5. نحل/14.
6. لقمان/20.
7. انبیاء/26و 27.
8. انفطار/10 12.
9. انسان در قرآن، احمد بهشتى.
10. مؤمنون/14.
11. حجر/29.
12. كرامت در قرآن، ص 98و 99.
13. انسان كامل، چاپ صدرا، ص 40.
14. مجمع البیان در ذیل همین آیه.
15. مجمع البیان در ذیل همین آیه
16. تفسیر المیزان در ذیل همین آیه.
17. قیامت/14.
18 و 19. تفسیر المیزان در ذیل همین آیه.
20. علق/5.
21. آل عمران/191.
22. ر.ك: تفسیر المیزان، در ذیل آیه.
23. اعراف/35.
24. بقره/34.
25. بقره/30.
26. الرحمن/10.
27. تفسیر المیزان در ذیل همین آیه.
28. اسراء/11.
29. اسراء/11.
30. اسراء/100.
31. نجم/24.
32. كهف/54.
33. عادیات/6.
34. معارج/2119.
 

منبع:http://www.erfan.ir





طبقه بندی: انسان در قرآن، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ