تبلیغات
قرآن کلام خداوند - صدیقـه طاهره، همتای قرآن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 تیر 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

 

صدیقـه طاهره، همتای قرآن

وجود مبارك صدیقه كبرا "فاطمه زهرا(س)" سیره و سنتی دارد كه معرف هویت اوست؛ چون این ذات پر بركت همانند سایر ذوات قدسی، همتای قرآن كریم‌اند و قرآن كریم عباراتی، اشاراتی، لطایفی و حقایقی دارد؛ چه اینكه از امام حسین(ع) و امام صادق(ع) رسیده است كه قرآن به چهار بخش تقسیم می‌شود، چهار درجه دارد: یك درجه‌‌اش برای توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن، اشارات قرآن است و والاتر از آن، لطایف قرآن است و قله قرآن حقایق قرآن، است كه مخصوص انبیاست.(بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۷۸). قال الصادق(ع): "كتاب الله عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطائف والحقائق؛ فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء". این روایت از امام حسین(ع) نیز وارد شده است. (ر.ك: جامع الأخبار، ص۴۱) صدیقه كبرا هم كه از ذوات قدسی عترت(علیهم السلام) اند، سیره و سنتی دارد كه بخشی، جزء عبارات آن سیره است، توده مردم از آن بهره می‌برند؛ بخشی مربوط به اشارات سیره آن حضرت است كه خواص استفاده می‌كنند و بخشی مربوط به لطایف سیره و سنت آن حضرت است كه أخص بهره می‌برند و بخشی مربوط به حقایق فاطمیه است كه انبیا استفاده می‌كنند و دیگران طرفی نمی‌بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقیقت همانند بحث درباره قرآن كریم است.

صدیقـه طاهره، همتای قرآن

وجود مبارك صدیقه كبرا "فاطمه زهرا(س)" سیره و سنتی دارد كه معرف هویت اوست؛ چون این ذات پر بركت همانند سایر ذوات قدسی، همتای قرآن كریم‌اند و قرآن كریم عباراتی، اشاراتی، لطایفی و حقایقی دارد؛ چه اینكه از امام حسین(ع) و امام صادق(ع) رسیده است كه قرآن به چهار بخش تقسیم می‌شود، چهار درجه دارد: یك درجه‌‌اش برای توده مردم است به نام عبارات قرآن؛ برتر از آن، اشارات قرآن است و والاتر از آن، لطایف قرآن است و قله قرآن حقایق قرآن، است كه مخصوص انبیاست.(بحارالانوار، ج۷۵، ص۲۷۸). قال الصادق(ع): "كتاب الله عزّوجلّ علی أربعة أشیاء علی العبارة والإشارة واللطائف والحقائق؛ فالعبارة للعوام والإشارة للخواص واللطائف للأولیاء والحقائق للأنبیاء". این روایت از امام حسین(ع) نیز وارد شده است. (ر.ك: جامع الأخبار، ص۴۱) صدیقه كبرا هم كه از ذوات قدسی عترت(علیهم السلام) اند، سیره و سنتی دارد كه بخشی، جزء عبارات آن سیره است، توده مردم از آن بهره می‌برند؛ بخشی مربوط به اشارات سیره آن حضرت است كه خواص استفاده می‌كنند و بخشی مربوط به لطایف سیره و سنت آن حضرت است كه أخص بهره می‌برند و بخشی مربوط به حقایق فاطمیه است كه انبیا استفاده می‌كنند و دیگران طرفی نمی‌بندند؛ بحث درباره آن حضرت در حقیقت همانند بحث درباره قرآن كریم است.

اهل بیت، ریسمان آویخته الهی

قرآن كریم كه حبل خداست، طناب ناگسستنی الهی است(ارشاد القلوب، ج۲، ص۳۰۵). قال رسول الله(ص): "... كتاب الله الثقل الأكبر حبل ممدود من السماء الی الارض سبب بأیدیكم وسبب بید الله عزّوجل"؛ این حبل و طناب را خدا نازل كرده است، لكن انزال قرآن همانند انزال باران نیست. این حبل را خدای سبحان نازل كرد، یعنی آویخت، نه انداخت. آن طوری كه قرآن نازل شده است، باران نازل نمی‌شود و آن طوری كه باران نازل می‌شود، قرآن نازل نشده است. نازل كردن باران، یعنی انداختن این قطره‌ها روی زمین. نازل كردن قرآن یعنی آویختن این طناب از بالا به زمین؛ چون قرآن حبل خداست و خدا این طناب را آویخت، نه انداخت، از این رو از عبارات تا اشارات و لطایف و حقایق، درجات این حبل است و هر كسی به اندازه علم و عملش می‌تواند در خدمت طناب الهی باشد. اهل‌بیت(علیهم‌السلام) و صدیقه كبرا(س) اینها حبل‌الله‌اند، حبل متین‌اند و حبل متین را خدا آویخت، نه انداخت؛ چون آویخت نه انداخت؛ رهبری قلوب اینها به دست خدای سبحان است، اینها جزء اولیای الهی‌اند. به انسان كاملی می‌گویند "ولی الله" كه در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهی فیض بگیرد. در ولی او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن و متوالی بودن، یعنی فاصله برقرار نشدن. چنین انسانی می‌شود ولی خدا كه از ولی و جِوار فیض الهی طرفی می‌بندد. در همان حدیث معروف ثقلین ذات اقدس الهی فرمود: این طناب "طرف بید الله تعالی"؛(بحارالانوار، ج۲۳، ص۱۰۹) یك طرف این طناب، یعنی قرآن به دست خداست و طرف دیگرش در دست شماست. پس مطلب دوم این شد كه این بانو مانند سایر ائمه معصوم(علیهم السلام) حبل متین خدایند و این طناب را خدا آویخت، نه انداخت و یك طرفش به دست خداست، طرف دیگرش به دست مردم و در دسترس مردم است.

جدایی‌ناپذیری قرآن و عترت

مطلب سوم آن است اگر كسی بخواهد به ذات اقدس الهی راه پیدا كند و از او فیض بگیرد، باید از مسیر قرآن و عترت بگذرد كه همین صراط مستقیم است؛ بقیه كجراهه است و راه نیست و این قرآن و عترت تار و پود یك حبل متین‌اند؛ دو حبل نیست، دو طناب نیست تا كسی بگوید "حسبنا كتاب الله"(بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳)؛ "البخاری و مسلم فی خبر أنه قال عمر: النبی قد غلب علیه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله...".) یا كسی بگوید "حسبنا العترة" اینها تار و پود یك طناب‌اند. اگر كسی قرآن را گرفت، هیچ راهی ندارد جز پذیرش ولایت عترت و اگر كسی عترت مدار و ولایت پذیر بود، هیچ راهی ندارد جز پذیرش معارف قرآن كریم و همان‌طوری كه همة معارف قرآن را ذات اقدس الهی تدوین و تضمین كرده است، صدر و ساقه این كتاب كلام خداست، انسان كامل به نام عترت طاهرین صدر و ساقه اینها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اینها چیزی جز محبت الهی نیست.

ضرورت توسل به عترت

آیات پر بركت سورة "هل أتی" كه قبلاً خوانده شد، با این تحلیل روشن می‌شود كه ضمیر "حُبِّهِ" به الله بر می‌گردد، نه به طعام؛ "وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْكیناً وَیتِیماً وَأَسِیراً"؛(انسان/ ۸) نه "علی حب الطعام". اینها جزء مقربان‌اند كه فوق ابرارند؛ در حرم امن مقربان الهی غیر از محبوب حقیقی، موجودی راه ندارد. اگر قلب اینها به حب خدا متیم شد و اگر طبق بیان نورانی امام سجاد(علیه‌السلام) در دعای ابوحمزه ثمالی، صدر و ذیل قلب اینها مملو از محبت الهی بود، هرگز اینها به خود علاقه ندارند؛ چه رسد به نان و گندم نیازمند و علاقه‌مند باشند تا ضمیر "حُبِّهِ" به طعام برگردد "و یطعمون الطعام علی حب الله" و اگر كلمه الله قبلاً مطرح نشد، چون روشن بود و بین‌الرشد است نیازی به یاد او ندارد. گاهی ضمیر در اول آیه قرار می‌گیرد و به خدای سبحان برمی‌گردد، آن ضمیر ضمیر شأن نیست، به خدا برمی‌گردد؛ خدا غایب نیست تا كسی بگوید كه قبلاً نامی از او برده نشد. بنابراین، این وجود مبارك مثل خود قرآن كریم، صدر و ساقه هویت و هستی اینها را محبت و معرفت الهی تضمین كرده است. اگر راه غیر از این نیست و سایر سالكان باید این راه را طی كنند، چاره‌ای جز شفاعت و وسیله و توسل نیست.

اهمیت خطبه فدكیه

خطبه فدكیه را حوزة علمیه باید درس بدهد؛ طلاب باید آن را به صورت درس بخوانند. همان طوری كه عده‌ای حافظ قرآن‌اند، حافظ نهج‌البلاغه‌اند، عده‌ای هم بكوشند این خطبه را حفظ كنند و به صورت درس بخوانند، البته درس این خطبه نظیر دروس دیگر آسان نیست. شما اگر در خدمت این خطبه باشید، می‌بینید آن معارف عمیق نهج‌البلاغه كه جزء مشكلات نهج‌البلاغه است و جزء غرر خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه است كه وجود مبارك امیرالمؤمنین(ع) در دوران خلافت، یعنی ۲۵ سال بعد از شهادت این بانو ایراد كرد، آن غرر و خلاصه و متن و عصاره آن خطبه‌های عمیق نهج‌البلاغه در خطبه نورانی وجود مبارك فاطمه(علیها آلاف التحیة و الثناء) آمده است. حضرت در جریان بازگرداندن فدك یك خطبه‌ای دارد و یك خطابه‌ای؛ در آن "خطابه" مسئله بازگرداندن فدك و مسائل سیاسی و اجتماعی و مسئلة ظلمی كه بر آن حضرت رفته مطرح است اما در آن "خطبه" كه قبل از خطابه ایراد كرد حمد خدا، تشریح اسمای حسنای خدا، ازلیت خدا، ابدیت خدا، سرمدیت خدا و كم كم می‌رسد به اینكه این خاندان وسیلة الهی‌اند؛ آن خطبه محتوایش فقط بحث‌های فلسفی و كلامی و عرفانی است و دیگر هیچ. خطبة حضرت مسائلی دارد [و] خطابه حضرت احكامی. مسائل سیاسی را در آن خطابه بیان كرد [و] مسائل حكمی و كلامی را در آن خطبه تشریح نمود. با تشریح آن خطبه‌ها، گوشه‌هایی از آن خطبه روشن می‌شود كه شبهة صاحب المنار و سایر متفكران وهابی یا احیاناً كسانی كه در توسل و استشفا و شفیع گرفتن شبهه‌ای دارند همه اینها برطرف خواهد شد.

ضرورت توسل در بیان صدیقه كبرا (س)

بیان نورانی صدیقه كبرا (س) این است كه ما چون طناب آویخته الهی هستیم، ما با دیگران فرق داریم، اگر باران نازل شد، شما هم آن‌چنان نازل شدید "وَإِن مِّن شَی‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ"؛(حجر/ ۲۱) افراد عادی از مخزن غیب به نحو باران نازل شدند؛ گرچه تجلی است نه تجافی، ولی این حبل متین نیست كه یك طرفش مستقیماً به دست ذات اقدس الهی باشد. دست بی‌دستی او همه جا حضور دارد، اما این موجود آن لیاقت را ندارد كه لدی اللهی باشد. اگر فاصله است، از این طرف است، اگر بعد است، از این طرف است؛ اگر نابینایی است، از این طرف است. نابینا در عین حال كه در كنار برادر آزادة بینایش قرار دارد، نیازمند به ترجمان است؛ باید كسی به او بگوید برادر آزاده‌ات از سفر برگشت، هر چه می‌خواهی بپرس نشانش این است؛ علامتش این است؛ حرفش این است؛ پیامش این است؛ بنابراین اگر كوری كنار بینایی قرار گیرد نیازمند ترجمان است. اگر كری كنار ناطق بنشیند محتاج ترجمان است. اگر جاهلی كنار عالم بنشیند نیازمند ترجمان است. وجود مبارك آن بانوی قدسی كه حبل الله و طناب آویخته است و نه انداخته، مثل قرآن كریم نازل شده است نه مثل باران، فرمود: "وَ أحمدوا الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیلة و نحن وسیلته ... و نحن حجته فی غیبة ونحن ورثة أنبیائه"؛(دلائل الإمامة، ص۳۳) فرمود: "خدا را حمد كنید كه به حمد خدا، به عظمت خدا، به نور خدا تمام موجودات آسمان و زمین به طرف او وسیله خواستند و ما وسیله‌ایم". این معنای توسل مخصوص ما زمینی‌ها نیست بلكه موجودات آسمانی هم به این بانو متوسل‌اند؛ فرشتگان الهی هم به اینها متوسل‌اند؛ هر موجودی كه نتواند لدی‌اللهی باشد از موجود لدی‌اللهی كمك می‌گیرد؛ هر موجودی كه صادر اول و یا ظاهر اول نباشد، از صادر اول یا ظاهر اول استضائه می‌كند، فرمود: "وَ أحمدوا الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات والأرض إلیه الوسیلة و نحن وسیلته"؛ غیر از ما هر موجودی چه در آسمان چه در زمین، اینها از خدا فاصله دارند؛ گرچه خدا با هیچ كسی فاصله ندارد. اینها آن درجه را ندارند كه بلاواسطه از خدا فیض بگیرند. آن اولین صادر نور این خاندان است؛ آن اولین ظاهر ولای این خاندان است. بنابراین اگر خدا نزدیك است و اگر اقرب است إلینا من حبل الورید یا "یحُولُ بَینَ المَرْءِ وَقَلْبِهِ" ،(انفال/ ۲۴) از این طرف این قلب آلوده ما كه "فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً".(بقره/ ۱۰) "این قلب آلوده از ذات اقدس الهی دور است [و] نیازمند ترجمان است، نیازمند وسیله‌ای است كه ما را به آن مكانت برساند".

توسل، متمم قابلیت قابل

توسل برای آن نیست كه متمم فاعلیت فاعل باشد؛ توسل برای تتمیم قابلیت قابل است. بحث در این است كه خدا بی‌نیاز است و وسیله نمی‌خواهد؛ بحث در این است كه ما محتاجیم و وسیله می‌طلبیم. بی‌نیازی خدا كه مشكل ما را حل نمی‌كند؛ ما باید بتوانیم از او بخواهیم تا به ما بدهد. اگر ما دور بودیم دهان آلوده بود و با دهان آلوده نتوانستیم بگوییم "یا الله" یك طیب و طاهری می‌طلبد كه حرف ما را برساند. وجود مبارك رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) به ما فرمود: "طهّروا أفواهكم فإنها طرق القرآن"؛(مستدرك الوسائل، ج۱، ص۳۶۸) دهان‌ها را پاك كنید. غذای خوب و حلال در این دهان وارد بشود، حرف طیب و طاهر از این دهان خارج شود؛ نه تهمت و غیبت و استهزا و دروغ خارج شود، نه غذای شبهه‌ناك. سخن از تطهیر دندان نیست كه با مسواك حل بشود؛ سخن از تطهیر دهان است فرمود: "دهان‌ها را پاك كنید چون قرآن می‌خواهد از اینجا عبور كند". خب، اگر دهان آلوده بود، كسی نماز خواند، قرآن خواند، آیات را از كانال آلوده عبور داد این اثر ندارد. بنابراین وجود مبارك حضرت فرمود: "بین ما و ذات اقدس اله هیچ فاصله‌ای نیست، آنها كه دورند و جدایند نیازمندند كه حرفشان را ما به خدا برسانیم".

توسل در قرآن

در قرآن كریم ما را به اصل توسل دعوت كرده‌اند: "وَابْتَغُوا إِلَیهِ الوَسِیلَةَ"؛(مائده/ ۳۵)؛ "یعنی برای اینكه به خدا نزدیك شوید توسل بجویید". این یك عام و یا مطلقی است كه نسبت به مصادیق خود حجت است و چون هیچ عام یا مطلقی مصداق خود را ثابت نمی‌كند هرگز نمی‌شود به این عموم یا اطلاق تمسك كرد و گفت: "پس توسل به آن ذوات قدسی محبوب است، توسل را باید قبلاً ثابت كرد كه چه چیز وسیله است، بعد گفت: این شیء وسیله است و خدا در قرآن فرمود: "ابتغای وسیله كنید، وسیله بگیرید پس ما به این توسل می‌جوییم". هر چه را كه خدا امر كرده است یا به‌عنوان محبوب خود اعلام كرده است به صورت خبر یا انشا معلوم می‌شود وسیله تقرب الهی است، نماز وسیله است، روزه وسیله است، قرائت قرآن وسیله است، تمام كارهای خیر وسیله است؛ چون خدای سبحان اینها را وسائل قرب قرار داده است. ولایت را امضا كرده است: "إِنَّمَا وَلِیكمُ اللّهُ"(مائده/ ۵۵) فرمود، تطهیر او عصمت را امضا كرده است؛ مباهله را امضا كرده است "وَیطْعِمُونَ الطَّعَامَ"(انسان/ ۸) را امضاكرده است. "وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ"(تحریم/ ۴) را امضا كرده است.(بحارالانوار، ج۲۲، ص۲۳۲)؛ عن سدیر الصیرفی عن أبی جعفر:(علیه‌السلام) قال: لقد عرّف رسول الله(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) علیاً(علیه‌السلام) أصحابه مرتین؛ أما مرة فحیث قال: "من كنت مولاه فعلی مولاه" وأما الثانیة فحیث نزلت هذه الآیة "فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاَهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ المُؤْمِنِینَ" أخذ رسول الله(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بید علی(علیه‌السلام) فقال: "یا أیها الناس هذا صالح المؤمنین".) ده‌ها فضیلتی كه در قرآن برای سوره طه و یس مقرر كرد، امضا كرده است. ما یا به صورت خبر یا به صورت انشا، مطلوبیت اینها را درك می‌كنیم و می‌گوییم اینها وسیله‌اند و این بانوی قدسی تصریح كرده است، فرمود: "و نحن وسیلته ... و نحن حجته فی غیبة ونحن ورثة أنبیائه"؛(شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۱) پس صغرا با این مشخص می‌شود؛ كبرا با آن مشخص می‌شود؛ اصل توسل هم امكان دارد، بلكه ضروری است برای كسی كه بخواهد به ذات اقدس الهی نزدیك بشود. در مناجات شعبانیه می‌خوانیم كه اقرار و اعتراف به گناه پیش خدای سبحان چون مطلوب است، وسیله است: "الهی ... إن كان قد دنا أجلی ولم یدننی منك عملی فقد جعلت الإقرار بالذنب إلیك وسیلتی"؛ خدایا! من اقرار به گناه را وسیله قرار دادم؛ من توسل جستم به اقرار و در پیشگاه تو اقرار می‌كنم كه فردا مرا به محكمه نخوانی كه مجبور نشوم، اقرار كنم تا "فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقاً لأَصْحَابِ السَّعِیرِ"(ملك/ ۱۱) دامنگیر من بشود خود ائمه(علیهم الصلاة و السلام) اسمای حسنای الهی را آن وقت وسیله قرار می‌دهند: "یتوسل إلیك بربوبیتك"(مفاتیح‌الجنان، دعای كمیل) آنها به جایی می‌رسند كه ربوبیت خدا را وسیله قرار می‌دهند، غیر از كسانی‌اند كه می‌گویند: "وجعلت الإقرار بالذنب إلیك وسیلتی" این ذوات مقدس ما را اگر نابیناییم، بینا می‌كنند؛ جاهلیم، عالم می‌كنند؛ ناشنواییم، سمیع می‌كنند. معنی توسل تتمیم قابلیت قابل است، این فیض‌ها را به ما می‌رساند تا آن فاعل تام این فیض‌ها را به ما عطا كند.

اسارت دین بعد از رحلت پیامبر(ص)

كسانی كه با این بانو و همسرش (علیهما آلاف التحیة والثناء) بد رفتاری كردند، قبلاً با پدر بزرگوارش بد عهدی كردند. صنادید قریش و مشركان جاهلی در حدوث و بقا تا می‌توانستند نگذاشتند وجود مبارك رسول گرامی رشد كند، بعد از رشد آن حضرت، در رفع مقام او كوتاهی نكردند تا چراغش را خاموش كنند كه "یرِیدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ"،(صف/ ۸). در همان طلیعه دین و رحلت رسول گرامی(ص) اینها آمدند دین را مصادره كردند؛ یعنی قرآن و عترت را مصادره كردند. از یك طرف گفتند: "حسبنا كتاب الله"(بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۷۳) عترت را خانه نشین كردند و این قرآن را هم مصادره كردند. در عهد نامه مالك كه به تدوین و تقریر وجود مبارك امیرالمؤمنین(س) تنظیم شد، بنگرید؛ حضرت در آن عهدنامه، به مالك اشتر فرمود: "مالك! ما در یك شرایط استثنایی به سر می‌بریم، شما می‌دانید وارث چه حكومتی هستید" "فإن هذا الدین قد كان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا"؛(نهج‌البلاغه، نامة ۵۳) فرمود: "سخن از فدك و امثال فدك نبود؛ سخن از علی و امثال علی نبود؛ سخن از اصل دین بود. اینها خواستند دین را مصادره كنند و به اسارت در آورند و اسیر كردند. مالك! این دین سالیان متمادی در اسارت بود. نماز، حج، زكات و روزه بود، اما نماز اسیر، حج اسیر، زكات اسیر، شما می‌بینید الآن در حجاز هست، در بسیاری از كشورهای عربی و اسلامی نماز صوری هست، اما نماز، اسیر حج است، حج اسیر روزه است، اما روزه اسیر. نمازی كه فریاد ندارد، حجی كه قیام ندارد، روزه‌ای كه رهبری ندارد، روزه اسیر است: من آمدم این خلافت را پذیرفتم، زنجیر را از دست و پای دین آزاد كردم تا مردم بدانند نماز یعنی چه، روزه یعنی چه، حج یعنی چه، زكات یعنی چه، اینها وسیله‌ای است كه مردم را به خالق نزدیك می‌كند مالك! بدان، اینها هوا را به حساب دین صرف می‌كردند، به نام دین هوا را پیاده می‌كردند و مانند آن. طبق این اصل نورانی نامه نهج‌البلاغه وقتی دین در اسارت امویان قرار گرفت، مستحضرید كه اسیر را آن امیر در چنگال خود دارد یا او را اعدام می‌كند یا آزاد می‌كند یا او را به‌عنوان برده می‌گیرد و می‌فروشد. اموی كه دین را به اسارت گرفته است، هرگز به مصلحتشان نبود دین را آزاد بگذارد [تا] مردم معنی واقعی نماز و روزه و حج و زكات را بفهمند؛ پس دین را اینها در اسارت نگه‌داشتند [و] آزاد نكردند. ماند دو امر یا دین را اعدام كند یا آن را به‌عنوان برده بفروشد، دیدند اعدام دین فعلاً زود است، الآن نمی‌توانند بگوئید"

لَعِبَت هاشم بالمُلك فلا                      خبرُ جاءَ وَلا وَحی نزل

لیت أشیاخی ببدر شهدوا                   جزع الخزرج من وقع الأسل (احتجاج، ج۲، ص۳۰۷)

چند سالی باید بگذرد، مردم كم‌كم از معارف الهی فاصله بگیرند، حسین‌بن‌علی (علیه السلام) در خونش بغلطد تا حاكم شام بگوید:

"لَعِبَت هاشم بالمُلك فلا                   خبرُ جاءَ وَلا وَحی نزل"

كه همین حرف كه اعدام دین بود، در سال ۶۱ هجری از حلقوم همین اموی ناپاك برفراز كرسی زرین شام آن روز شنیده شد.

استیضاح حكومت توسط حضرت زهرا(س)

بنابراین این بیان نورانی امیرالمؤمنین كه فرمود: "فإن هذا الدین قد كان أسیراً فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوی و یطلب به الدنیا"(نهج‌البلاغه، نامة ۵۳) یك چیز روشنی بود كه اینها در جریان سقیفه دین را به اسارت گرفتند و این بانوی قدسی سعی كرده است، دین را زنده نگه بدارد تا روزی از دست اینها آزاد بشود وگرنه همان اوایل اینها این دین را اعدام می‌كردند. سخن از فدك نیست؛ آن وقتی هم كه فدك در اختیار اینها بود اینها نان جو می‌خوردند. جریان دستاس كردن و به خون آلوده شدن دست مطهر زهرا(س) با داشتن حوائط سبعه(مناقب، ج۱، ص۱۶۹؛ و فدك بود. به هر تقدیر وجود مبارك صدیقه كبرا این جمله قرآنی را با تعبیر غیبت به خطاب، حكومت را استیضاح كرد، فرمود: "شما حكومت جاهلی تشكیل دادید، سخن از من و همسرم و امثال اینها نیست. وقتی قرآن و دین به‌عنوان اصول ارزشی حجت نباشد، حكومت، حكومت جاهلی است "أَفَحُكمَ الجَاهِلِیةِ تبغُونَ وَمَنْ أحسَنُ مِنَ اللهِ حُكماً لِقَومٍ یوقِنُونَ".(احتجاج، ج۱، ص۱۰۲)

"غفر الله لنا و لكم و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته".

پی‌نوشت‌ها:


*سخنرانی حضرت آیت الله جوادی آملی در سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها / منبع : نشریه الکترونیکی اسرا.





طبقه بندی: قرآن و فرزانگان، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ