تبلیغات
قرآن کلام خداوند - چگونگی رفع اختلافات خانوادگی با توجه به آیات قرآن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 خرداد 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

چگونگی رفع اختلافات خانوادگی با توجه به آیات قرآن

 

اختلافات و مشاجرات و دعواهای متداوم، برای پیكر خانواده، بیماری است. توجه به وظایف و مسؤولیت های خود و طرف مقابل و محدود كردن توقعات به آنچه وظیفه دیگری است، نه تنها عامل جلوگیری از بروز اختلاف، بلكه عامل رفع اختلاف نیز هست. مبارزه با هوای نفس و خودخواهی و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را می گیرد، بلكه می تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتی و تفاهم تبدیل كند. گاهی چنین است كه هر یك از طرفین، از دیگری انتقاداتی دارد و هیچ یك نیز حاضر به پذیرفتن انتقادات دیگری و برداشتن گامی در جهت تفاهم و توافق نیست. گاهی چنین است كه یكی از زن و شوهر، از انجام وظیفه خود تخلف می ورزد، یا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشویی سرباز می زند و حاضر نیست طبق گفته قرآن در برابر همسر خویش (قانت) باشد و یا در غیاب او حافظ مال و ناموسش باشد. و یا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداری می كند. گاهی نیز چنین است كه هر یك از طرفین با سعه صدر، به تذكرات و انتقادات دیگری توجه می كند و با صداقت و صمیمیت، مسائل و مشكلات را حل می كنند و نیازی به هیچ گونه توصیه و اقدامی از هیچ ناحیه ای نیست.

چگونگی رفع اختلافات خانوادگی با توجه به آیات قرآن   1,530 
 
 
     اختلافات و مشاجرات و دعواهای متداوم، برای پیكر خانواده، بیماری است. توجه به وظایف و مسؤولیت های خود و طرف مقابل و محدود كردن توقعات به آنچه وظیفه دیگری است، نه تنها عامل جلوگیری از بروز اختلاف، بلكه عامل رفع اختلاف نیز هست. مبارزه با هوای نفس و خودخواهی و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را می گیرد، بلكه می تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتی و تفاهم تبدیل كند. گاهی چنین است كه هر یك از طرفین، از دیگری انتقاداتی دارد و هیچ یك نیز حاضر به پذیرفتن انتقادات دیگری و برداشتن گامی در جهت تفاهم و توافق نیست. گاهی چنین است كه یكی از زن و شوهر، از انجام وظیفه خود تخلف می ورزد، یا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشویی سرباز می زند و حاضر نیست طبق گفته قرآن در برابر همسر خویش (قانت) باشد و یا در غیاب او حافظ مال و ناموسش باشد. و یا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداری می كند. گاهی نیز چنین است كه هر یك از طرفین با سعه صدر، به تذكرات و انتقادات دیگری توجه می كند و با صداقت و صمیمیت، مسائل و مشكلات را حل می كنند و نیازی به هیچ گونه توصیه و اقدامی از هیچ ناحیه ای نیست.

یكی از حالاتی كه شدیداً مورد توجه قرآن مجید است و باید برای آن چاره اندیشی شود، حالت (نشوز) زنان در زندگی خانوادگی است. این حالت، نقطه مقابل (قنوت) است. گفتیم: زن (قانت) زنی است كه در محدوده زناشویى، در برابر شوهر، مطیع و متواضع است. بنابراین، زن (ناشزه) زنی است كه در همان محدوده، به عصیان و سركشی روی می آورد. قرآن مجید، از مردان خواسته است كه سعی كنند طبیبانه، در صدد علاج برآیند و گرمی و جذابیت را به كانون خانواده بر گردانند و در این راه، استفاده از چند تاكتیك را تجویز و توصیه كرده است.
در این باره می گوید:. «وَالتی تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ»؛ زنانی كه از نافرمانی آنها بیم دارید، موعظه كنید و آنها را در بسترها ترك كنید و بزنید (نساء آیه 34). در حقیقت، قرآن مجید توصیه فرموده است كه از تاكتیك های سه گانه موعظه و بی اعتنایی به آنها در بستر خواب و زدن استفاده شود. به كار بردن این تاكتیك ها تدریجی است. در درجه اول باید مرد سعی كند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر این تاكتیك مؤثر واقع نشد به تاكتیك دوم و سوم، روی می آورد.
مقصود از رها كردن زن در بستر خواب كه دومین تاكتیك است و در صورت عدم تأثیر موعظه و اندرز، به كار گرفته می شود، چیست. یك احتمال، ترك همخوابگی است و احتمال دوم، این است كه بدون ترك همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بی اعتنایی كند و او را مورد بی مهری قرار دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به كلمه (مضاجع) قوی تر است.

طبیعی است كه این تاكتیك ها همه مقدمه آشتی و جذب و انجذاب است و نباید به صورتی عمل شود كه به جای جذب و انجذاب، دافعه و گریز، حاكم گردد. زبان موعظه باید زبانی شیرین و لحن آن باید لحنی دل نشین باشد. موعظه كننده، حتماً باید ثابت كند كه دلسوز و امین و خیرخواه است و تسلیم هوای نفس و اغراض و مقاصد شیطانی نیست. مردی كه از اول او را موظف كرده اند كه واعظ باشد، چگونه قابل قبول است كه بلافاصله از او بخواهند كه به (قهر تمام عیار!) روی آورد و اقدام به ترك هم خوابگی كند!.
مگر در زندگی زناشویی قاعده صحیح این نیست كه مرد مظهر احسان باشد!. آیا بهترین نوع احسان این نیست كه اگر زن مرتكب خطا و جهالتی بشود، مرد با گذشت و بزرگواری در صدد اصلاح او بر آید! آیا راه اصلاح، دوری كردن و فاصله گرفتن در حدی است كه راه آشتی و الفت باز بماند یا بستن این راه!.

بهتر است برای این كه مرد بداند تا چه حد وظیفه او در قبال همسر و تحكیم روابط همسری سنگین است، به سخنی از امام صادق علیه السلام توجه شود.
از آن بزرگوار پرسیدند: حق زن بر مرد چیست كه اگر مرد آن حق را به جای آورد، مظهر احسان باشد، فرمود:«یُشْبِعُها وَیَكْسُوها وَإنْ جَهِلَتْ غَفَرَلَها»؛ او را سیر می گرداند و بدنش را می پوشاند و اگر جهالتی كند، او را مورد گذشت قرار می دهد.
زنی كه در برابر شوهر به نشوز روی آورده، گرفتار نوعی جهالت شده است. جهالت را نباید با جهالت پاسخ داد. مهم این است كه اشخاصی كه به جهالت روی آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح این نیست كه جهالت را با جهالت پاسخ دهیم. چنین رویه ای هم برای زندگی خانوادگی مضر است و هم برای زندگی اجتماعى. شیرینی زندگی خانوادگی و اجتماعى، در تجاذب است نه تدافع. جهالت را با جهالت پاسخ دادن، تدافع است؛ اما پاسخ جهالت با وعظ و ارشاد وحدِاقل قهر - كه همان بی اعتنایی در بستر خواب است - زمینه ساز تجاذب است و امید می رود كه با به كار گرفتن این گونه تاكتیك ها بار دیگر پیوند الفت و وحدت، استحكام یابد و دفع و گریز و نفرت، از كانون خانواده رخت بربندد.
با این توضیحات، در مورد تاكتیك سوم نیز معلوم است كه هدف، اعمال قدرت و درهم كوبیدن جسم نحیف و اندام لطیف زن نیست. شاید انسان با یك نظر ابتدایی در مورد سومین تاكتیكی كه در قرآن توصیه شده است، فكر كند كه اسلام خواسته است دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت كند و با كتك و مشت و سیلی و لگد او را در برابر خود تسلیم نماید، در حالی كه هرگز چنین نیست. بدیهی است كه زدن مراتبی دارد. از یك پس گردنی بسیار معمولی و بی درد و رنج گرفته تا مرحله ای كه شخص از حركت بیفتد، ولی نمیرد، همه زدن محسوب می شود. تنها آن وقتی كه شخص بر اثر زدن، قلب و پیكرش از كار بیفتد، دیگر زدن نه، بلكه كشتن گفته می شود!.

نكته مهم این است كه حد و مرز زدن را چه كسی باید مشخص كند آیا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصمیم بگیرد و پیكر نحیف زن مظلومی كه گفتیم: اسلام، (ریحانه) خلقت و گل زیبا و با طراوت بوستان هستی اش می داند، آن چنان در زیر ضربات شلاق و مشت و لگد و سیلی و چوب درهم بكوبد كه پژمرده و ناتوان و رنجور گردد!. آیا زدن در چه موردی تجویز شده و آن جا كه تجویز شده، چگونه زدنی مراد است! چه كسی باید حد آن را تعیین كند! شوهر یا مقام دیگرى!.
وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قرآنی (قنوت) زن، صرفاً در محدوده زناشویی است و شوهر حق این كه او را به جاروكشی و كهنه شویی و آشپزی و لباسشویی و این گونه كارها وادار كند ندارد. اینها چیزهایی است كه از راه تفاهم و صمیمیت و همكاری و همفكری و گذشت و ایثار باید به وسیله خود زن و شوهر حل شود و بنابراین، شوهر در این گونه امور، حتی حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به این كه بخواهد قلدری كند و با ضرب و جرح، او را تسلیم اراده خود سازد.

مرد باید بداند كه كلفت یا كنیز به خانه نیاورده، بلكه همسر، همكار، همفكر و یار و مددكار به خانه آورده است و از او باید فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد. بنابراین، تاكتیك های سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترك قنوت است و ربطی به مسائل و اموری كه معمولاً در محیط خانواده، زنان به خاطر همكاری و همفكری و همدلی انجام می دهند ندارد.
اما در مورد اینکه حد و مرز زدن تا كجاست. خوشبختانه، در این مورد، این مرد نیست كه هرگونه بخواهد عمل می كند، بلكه اسلام، این قدر او را در این راه محدود كرده كه اگر بگویم: این گونه زدن ها به نوازش كردن شبیه تر است تا تنبیه بدنى، گزاف نگفته ایم. زدنی كه اسلام تجویزكرده، زدنی است دوستانه و آشتی انگیز، نه قهر انگیز و رنج و رنجش آور. وقتی مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و موظف است كه مظهر احسان باشد، پرواضح است كه دست او برای زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در این مورد ندارد و بهتر است زور و قدرت خویش را برای جبهه های جنگ و دفاع از استقلال میهن و مكتب نگاه داری كند.
فقهای شیعه می گویند:. مرد حق ندارد زن خود را طوری بزند كه جای آن بشكند، یا زخم و جراحت ایجاد شود و حتی رنگ پوست كبود و سرخ بشود. لازمه این مطلب این است كه: اگر مردی زن خود را طوری بزند كه استخوان بشكند یا جای آن مجروح شود یا كبود و سرخ گردد، باید قصاص شود یا دیه آن را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.

از امام باقر علیه السلام روایت شده است كه: «إنَّهُ الضَرْبُ بِالسِواک» (مقصود، زدن با مسواك است). معلوم است كه وقتی مرد برای زدن همسر، از حربه ای چون مسواك بتواند استفاده كند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پیدا می كند!. در قرآن راجع به زدن زن داستان شیرینی داریم:. ایوب در آن حالت رنجوری و دردمندی به واسطه شكوه همسرش خشمگین شد و او را كه یگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند یاد كرد كه اگر بهبود یابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامی كه بهبود یافت، خداوند به او دستور داد: «وَخُذْ بِیَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاتَحْنَثْ»؛ یك دسته گیاه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نكن (ص آیه 44). معلوم است كه این گونه زدن، به نوازش كردن شبیه تر است تا آزردن و ناراحت كردن!.
به این ترتیب، باید در برابر عظمت قرآن و رهبران اسلام سر تعظیم فرود آوریم كه در مسأله زدن زنان، عاملی باز دارنده هستند، نه عامل تحریك كننده!. زنی كه می بیند شوهرش در برابر جهالت او، موعظه و ارشاد می كند و عكس العمل او در برابر این جهالت، در صورت عدم تأثیر موعظه، یك بی اعتنایی در بستر خواب است و در عین داشتن قدرت، به هیچ وجه حاضر به آزردن جسمی او نیست و همچون ایوب، صبر و بردباری پیشه می كند، چگونه واكنشی نشان می دهد!. یقیناً اگر قابل اصلاح است، با همین تاكتیك ها اصلاح می شود، و اگر قابل اصلاح نیست، آزردن جسم او نیز دردی را دوا نمی كند و باید فكر دیگری كرد.

یكی از نویسندگان مصرى، در توجیه مسأله زدن زن گفته است: (بعضی دچار بیماری مازوشیسم - كه در مقابل بیماری سادیسم است - هستند. كسی كه بیماری سادیسم دارد، از آزار دیگران لذت جنسی می برد و كسی كه بیماری مازوشیسم دارد، از آزار خویش!). وی می گوید: (با توجه به این كه بعضی از زنان به یك بیماری خفیف مازوشیسم مبتلا هستند، قرآن كریم تجویز كرده است كه وقتی موعظه و بی اعتنایی در بستر خواب مؤثر واقع نشد، او را بزنند).
از وی باید سؤال كرد: اگر مرد به این بیماری مبتلا شد، چه باید كرد! اگر یكی از اینها گرفتار سادیسم شدند، تكلیف چیست!. وانگهى، در صورتی این خود آزاری زن می تواند به حال او مفید باشد كه واقعاً مرد، حقِ آزردن جسمی او را داشته باشد، در حالی كه او حتی حق این كه طوری او را بزند كه جای آن سرخ شود نیز ندارد. به علاوه، اگر زن بیمار است، باید درمان شود و معلوم است كه زدن، درمان بیماری او نیست، بلكه تشدید بیماری است!. در حالی كه تأثیر عاطفی و اخلاقی این گونه تغییرات، به مراتب بیشتر از این است كه صریحاً دستور نزدن داده بشود؛ اما اگر مرد نتواند با این گونه تاكتیك ها زن را به راه آورد، چه باید كرد! اگر خود مرد نیز مقصر باشد و زن هم نتواند با تذكرات، او را متنبه سازد، چاره چیست!. خلاصه، اگر محبت، جای خود را به عداوت و گذشت، جای خود را به شدت عمل و وحدت، جای خود را به كثرت داد، چه كنیم!.

شقاق به جای وفاق و سازگاری
آیا جامعه در برابر متلاشی شدن خانواده ها می تواند بی تفاوت بماند! آیا محاكم خانوادگی وظیفه دارند گسیختن پیوند زناشویی و دادن اجازه نامه طلاق را اولین یا آخرین اقدام خود قرار دهند. اگر توجه كنیم كه اسلام، طلاق را به عنوان یك (حلال منفور!) معرفی كرده است به هیچ وجه موافق متلاشی شدن خانواده ها نیست، جواب همه سؤالات فوق روشن می شود.
خوشبختانه، باز خود قرآن، كلید حل معما را به دست ما داده و در این مورد فرموده است: «وَإنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنهما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَحَكَماً مِنْ أهْلِها إنْ یُریدا إصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما»؛ اگر بیم دارید كه در میان آنها عداوت و دشمنی واقع شود، یك داور از بستگان شوهر و یك داور از بستگان زن، مأمور حل اختلافات كنید؛ اگر مایل به اصلاح باشند، خداوند میان آنها توافق برقرار می كند. (نساء آیه 35)

در این دستورالعمل قرآنی سه نكته، جلب توجه می كند:
1- داوران باید از بستگان زن و شوهر باشند تا هم از مسائل خانوادگی آنها اطلاع بیشتری داشته باشند و هم طرح پاره ای از مسائل نزد آنها، به شؤونات خانوادگی صدمه و لطمه ای نزند و زن و شوهر بتوانند سفره دل خود را پیش آنها بگشایند و داوران خانوادگی را در راه حل اختلاف، یاری كنند. در این جا تكلیف دادگاه های خانواده نیز روشن می شود؛ این گونه دادگاه ها، در چنین مواردی وظیفه دارند برای حل اختلافات، به داوران خانوادگی متوسل شوند تا در كار خود موفقیت بیشتری داشته باشند.
پیوند عاطفی موجود میان زن و بستگان و همچنین شوهر و بستگان، نقش مهم و مؤثری می تواند داشته باشد. اسلام خواسته است برای التیام دادن میان زن و شوهر و استوار داشتن بنیان مقدس خانواده، از همه این جنبه ها استفاده كند و با به میان كشیدن پای بستگان زن و شوهر، از همه احتمالات و امكانات، برای رام كردن دو قلب و دو روحی كه از یكدیگر گریزان گشته و احیاناً نسبت به هم نفرتی پیدا كرده اند، استفاده كند. با توجه به این كه اسلام، در تقویت عواطف خویشاوندی نیز نقش مؤثری دارد، بهتر می توانیم به اهمیت داوری های خانوادگی پی ببریم.
گاهی زن نسبت به برادر یا خواهر یا یكی از بستگان خود علاقه شدیدی دارد و مرد نیز در بین بستگان، فردی را بیشتر دوست می دارد، این گونه افراد، خوب می توانند میان زن و شوهر آشتی بدهند. ریش سفیدهای خانواده ها، هنوز هم در جامعه، سخت مورد احترامند. اسلام هم می خواهد كه این گونه افراد در میان فامیل، نقش پیامبر در میان امت را داشته باشند. به یقین، اینها می توانند از تجارب و نفوذ كلام خود بهره گیرند و پیوند زناشویی را از پاره شدن حفظ كنند.

2- درست است كه داوران خانوادگی از نفوذ كلام و تجارب خود در راه حل اختلافات، استفاده می كنند؛ اما خواست خود زن و شوهر، از هر چیزی مؤثرتر است. وقتی كار زن یا شوهر یا هر دو به مرحله ای رسیده است كه اگر طرف مقابل، خلق و خوی و جمال و كمال و صفای حوران یا فرشتگان هم پیدا كند، باز احساس علاقه و دلبستگی نمی كند، چه می شود كرد!. گاه است كه هر یك از طرفینِ اختلاف، طرف مقابل را با شرایطی حاضر است بپذیرد، این جاست كه داوران خانوادگی می توانند میان آنها ایجاد توافق كنند؛ در حقیقت، زمینه آشتی فراهم است، فقط داوران خانوادگی باید سعی كنند، زمینه موجود را تقویت نمایند و مورد استفاده قرار دهند.
در این جا خدا هم كمك می كند؛ زیرا قرآن كریم می فرماید: (اگر زن و شوهر طالب اصلاح باشند، خداوند میان آنها توافق برقرار می كند). اما گاهی هم هست كه یكی از آنها دیگری را حاضر نیست به هیچ وجه بپذیرد، این جا دیگر از داوران كاری ساخته نیست و خدا نیز دخالتی نمی كند.

3- از آن جا كه ممكن است ریش سفیدها و بزرگترها به جای كوشش در ایجاد تفاهم و توافق سعی كنند به اجبار و تهدید، آنها را رام و مقید سازند و مخصوصاً چنین احتمالی در مورد بستگان بسیار قوی است، قرآن، رسیدن به آشتی و توافق را منوط به خواست هر دو آنها ساخته و برای هیچ كدام امتیازی قایل نشده و از هیچ یك نیز سلب اختیار نكرده است. این خود زن و شوهرند كه باید طالب اصلاح و آشتی باشند. اصلاح و آشتی تحمیلی چه دردی را دوا می كند!. همان طوری كه در بستن پیمان زناشویى، زن و شوهر باید آزادی كامل داشته باشند، در آشتی و خاتمه دادن به جنگ و دعوا و دشمنی نیز باید خودشان، آزادی كامل داشته باشند.
همان طوری كه در بستن پیوند زناشویى، بستگانِ زن و مرد، نقش كدخدا منشی دارند و هیچ كس حق تحمیل نظر و عقیده و سلیقه خود بر آنها ندارد، در این مرحله نیز آنها باید كدخدامنشانه عمل كنند و به هیچ وجه در كار آنها دخالت نداشته و از آنها سلب آزادی ننمایند. چنین برخوردی با مسأله، یك برخورد صد درصد قرآنی و اسلامی است و اگر همه این تدبیرها بی نتیجه ماند، راهی جز طلاق و متاركه، باقی نمی ماند.
 
 

 

خانواده در قرآن، ص 111، دكتر احمد بهشتی

روضة المتقین، ج‏8، ص‏369
تفسیر المیزان، ج‏4، ص‏371





طبقه بندی: قرآن و خانواده، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ