تبلیغات
قرآن کلام خداوند - اعجاز بیانى قرآن کریم
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 خرداد 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

اعجاز بیانى قرآن کریم  

اعجاز بیانى بیش تر به جنبه هاى لفظى و عبارات به كار رفته و ظرافت ها و نكته هاى بلاغى نظر دارد،گر چه در این نكته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلى را ایفا مى كند، اعجاز بیانى قرآن را مى توان در موارد زیر خلاصه نمود:

الف-گزینش كلمات

انتخاب كلمات و واژه هاى به كار رفته در جملات و عبارت هاى قرآنى كاملا حساب شده است.به گونه اى كه اگر كلمه اى را از جاى خود برداشته،خواسته باشیم كلمه دیگرى را جاى گزین آن كنیم كه تمامى ویژگى هاى موضع كلمه اصل را ایفا كند،یافت نخواهد شد،زیرا گزینش واژه هاى قرآنى به گونه اى انجام شده كه اولا، تناسب آواى حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده،آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد.ثانیا،تناسب معنوى كلمات با یك دیگر رعایت شده تا از لحاظ مفهومى نیز بافت منسجمى به وجود آید.به علاوه،مساله فصاحت كلمات طبق شرایطى كه در علم «معانى بیان »قید كرده اند كاملا لحاظ شده است.كه این رعایت هاى سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگى هاى هر كلمه انجام گرفته است.در مجموع هر یك از واژه ها در جاى گاه مخصوص خود به گونه اى قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.

برگرفته از سایت: http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=8851

اعجاز بیانى قرآن کریم  

اعجاز بیانى بیش تر به جنبه هاى لفظى و عبارات به كار رفته و ظرافت ها و نكته هاى بلاغى نظر دارد،گر چه در این نكته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلى را ایفا مى كند، اعجاز بیانى قرآن را مى توان در موارد زیر خلاصه نمود:

الف-گزینش كلمات

انتخاب كلمات و واژه هاى به كار رفته در جملات و عبارت هاى قرآنى كاملا حساب شده است.به گونه اى كه اگر كلمه اى را از جاى خود برداشته،خواسته باشیم كلمه دیگرى را جاى گزین آن كنیم كه تمامى ویژگى هاى موضع كلمه اصل را ایفا كند،یافت نخواهد شد،زیرا گزینش واژه هاى قرآنى به گونه اى انجام شده كه اولا، تناسب آواى حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده،آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است،تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد.ثانیا،تناسب معنوى كلمات با یك دیگر رعایت شده تا از لحاظ مفهومى نیز بافت منسجمى به وجود آید.به علاوه،مساله فصاحت كلمات طبق شرایطى كه در علم «معانى بیان »قید كرده اند كاملا لحاظ شده است.كه این رعایت هاى سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگى هاى هر كلمه انجام گرفته است.در مجموع هر یك از واژه ها در جاى گاه مخصوص خود به گونه اى قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.

ابن عطیه در این باره گوید:«و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادیر بها لسان العرب على لفظة فی ان یوجد احسن منها لم توجد » ترجمه:هر گاه واژه اى از قرآن را از جاى خود برداشته و تمامى زبان عرب را گردیده تا واژه اى مناسب تر پیدا شود، یافت نمى شود.ابو سلیمان بستى گوید:«اعلم ان عمود هذه البلاغة التی تجمع له هذه الصفات،هو وضع كل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الكلام،موضعه الاخص الاشكل به،الذی اذا ابدل مكانه غیره جاء منه اما تبدل المعنى الذی یكون منه فساد الكلام،و اما ذهاب الرونق الذی یكون معه سقوط البلاغة... » ترجمه: بدان كه پایه اصلى بلاغت قرآن كه صفات یاد شده را در خود گرد آورده،بر این اساس است كه هر نوع لفظى را-كه ویژگى هاى یاد شده در آن فراهم است-درست به جاى خود به كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه اى كه اگر به جاى آن، كلمه دیگرى را به كار برند، یا معنا به كلى تغییر مى كند و موجب تباهى مقصود مى گردد،یا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مى دهد و از درجه بلاغت مطلوب ساقط مى گردد».


شیخ عبد القاهر جرجانى گوید: «فلم یجدوا فی الجمیع كلمة ینبو بها مكانها،و لفظة ینكر شانها او یرى ان غیرها اصلح هناك او اشبه او احرى او اخلق،بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور، ادباء و بلغاء از دقت در چینش و گزینش كلمات قرآنى،كاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز كلمه اى را نیافتند كه متناسب جاى خود نباشد،یا واژه اى را كه در جایى بى گانه قرار گرفته باشد،یا كلمه دیگرى شایسته تر یا مناسب تر یا سزاوارتر باشد.بلكه آن را با چنان انسجام و دقت نظمى یافتند كه مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان گردیده است ».این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت،كه گزینش و چینش كلمات قرآن را در حد اعجاز ستوده اند،فراوان است.البته این دقت در انتخاب و گزینش كلمات، به دو شرط اصلى بستگى دارد كه وجود آن ها در افراد عادى-عادتا-غیر ممكن است:اول، احاطه كامل بر ویژگى هاى لغت به طور گسترده و فراگیر،كه ویژگى هر كلمه بخصوصى را در سر تا سر لغت بداند و بتواند به درستى در جاى مناسب خود به كار برد.شرط دوم، حضور ذهنى بالفعل،تا در موقع كار برد واژه ها،آن كلمات مد نظر او باشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمى نگردد،حصول این دو شرط در افراد معمولى غیر ممكن به نظر مى رسد.


ابو سلیمان بستى در این زمینه به خوبى سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را در رساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است.گوید:«دانش بشر،امكان احاطه به تمامى ویژگى هاى لغت را ندارد،علاوه كه حضور ذهنى چیزى نیست كه همیشه رفیق با وفاى انسان باشد».در این باره مثال هاى چندى مى آورد از جمله از«نضر بن شمیل »-یكى از ادباى بزرگ عرب-نقل مى كند كه در مجلس «مامون-خلیفه عباسى »حضور یافت،مامون به او گفت:«اجلس،بنشین »نضر گفت:اى امیر مؤمنان!من نلمیده ام تا جلوس نمایم «ما انا بمضطجع فاجلس ».مامون پرسید چگونه است؟گفت:به كسى كه ایستاده است مى گویند«اقعد»و به كسى كه لمیده است مى گویند«اجلس ».زیرا«قعود»در مقابل «قیام »است و«جلوس »در مقابل «اضطجاع ».مامون از این اشتباه و نا آگاهى خود خجل شد و دستور جایزه داد .


معروف ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: «و لكم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلكم تتقون (بقره 2:179)،در اجراى قانون قصاص، تضمین حیات شده است،اى صاحب خردان،باشد كه در رفتار خود پروا را پیشه خود كنید».عرب را عادت بر این بود كه براى سهولت در حفظ قوانین مدنى و اجتماعى و كیفرى خود،آن ها را در قالب جمله هاى كوتاه و ظریف و ادبى در مى آوردند،زیرا در آن زمان كتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود،آن چه داشتند در سینه ها نگاه مى داشتند. از این رو براى تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن،از شیوه هاى ادبى كمك مى گرفتند و ادبا و فصحاى عرب در كنار قانون دانان و حكمایشان گرد مى آمدند.براى تنظیم قانون قصاص از فصحاى برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترین و شیواترین جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظیم عبارت «القتل انفى للقتل »اتفاق نظر دادند.یعنى كشتن قاتل بهترین باز دارنده است از ارتكاب جنایت قتل.ولى در این انتخاب از چند نكته غفلت ورزیدند.


اول،آن كه هیچ چیزى خود را نفى نمى كند و از لحاظ ادبى اشتباه بزرگى مرتكب شدند كه قتل را نافى قتل شمردند،زیرا قتل نافى را در عبارت یاد شده مطلق آورده اند،در صورتى كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود.عرب از این نكته غفلت ورزید با آن كه خود واضع واژه «قصاص »كه به همین معنا است بود. ولى قرآن از این نكته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جاى خود به كار برد. دوم،آن كه در مقابله قصاص با حیات در آیه،فن «طباق »به كار رفته،كه جمع بین ضدین و ائتلاف میان متنافرین است،زیرا قصاص-كه نوعى قتل به شمار مى رود- ضد حیات است،كه در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!
سوم،در عبارت یاد شده،«افعل التفضیل »به كار رفته،كه از نظر ادبى دچار مشكل حذف «مفضل علیه »گردیده و موجب ابهام شده است،زیرا معلوم نیست كه قتل از چه چیزى باز دارنده تر مى باشد.در صورتى كه در آیه این مشكل وجود ندارد،صرفا ضمانت حیات را در قصاص به عهده گرفته است.


چهارم،از نظر ادبى،آیه قرآن جنبه ایجابى دارد و عبارت یاد شده جنبه نفى، حال آن كه در سخن سنجى عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است،به ویژه در تدوین مواد قانونى و احكام. پنجم،آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص »جنبه عدالت قانونى تداعى مى شود كه این قانون از منشا عدالت برخاسته است،در صورتى كه به كار بردن لفظ قتل در عبارت یاد شده آن هم ابتدا و بى سابقه،فاقد این خاصیت است.علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد،بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهى و انبساط خاطر و تشفى را ایجاب مى كند.


جلال الدین سیوطى تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشرى عبارت یاد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن یك چنین جمله پر اشكال تعجب كرده است،همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آیه قصاص و پى بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله اى در همین معنا و این كه قرآن هرگز غفلت نورزیده،در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذا كلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل ،هرگز به سخن بشر نمى ماند و جز سخن خدا نخواهد بود»چنان كه پیش از این گذشت. نمونه هایى از این قبیل بسیارند كه به برخى از آن ها در«التمهید»اشاره شده است .


ب-سبك و شیوه بیان


اسلوب و شیوه بیان قرآنى-در عین حال كه موجب جذب و كشش عرب گردید -با هیچ یك از اسلوب و شیوه هاى متداول عرب شباهت و قرابتى ندارد.قرآن سبكى نو و روشى تازه در بیان ارائه داد كه براى عرب بى سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنین سبكى سخنى بسرایند.این از شگفتى هاى سخن ورى است كه سخن ور سبكى بیافریند كه مورد پذیرش و پسند شنوندگان قرار گیرد،با آن كه از شیوه هاى سخن متعارف آنان بیرون است. شگفت آورتر آن كه از تمامى محاسن شیوه هاى كلامى متعارف بهره گرفته باشد،بى آن كه از معایب آن ها چیزى در آن یافت شود.در گذشته اشارت رفت كه شیوه هاى سه گانه متعارف(شعر و نثر و سجع)هر یك محاسنى دارند و معایبى.سبك قرآنى،جاذبیت و ظرافت شعر،آزادى مطلق نثر،حسن و لطافت سجع را دارا است،بى آن كه در تنگناى قافیه و وزن دچار گردد، یا پراكنده گویى كند یا تكلف و تحمل دشوارى به خود راه دهد.همین امر مایه حیرت سخن دانان عرب گردید و خود را در مقابل سخنى یافتند كه شگفت آفرین است و در عین غرابت و تازگى،جاذبیت و ظرافت خاصى دارد كه در هیچ یك از انواع كلام متعارف آنان یافت نمى شود.


امام كاشف الغطاء-فقیه و دانش مند ادیب معروف-در این باره مى گوید:«تلك صورة نظمه العجیب و اسلوبه الغریب،المخالف لاسالیب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها،و لم یوجد قبله و لا بعده نظیر،و لا استطاع احد مماثلة شی ء منه،بل حارت فیه عقولهم،و تدلهت دونه احلامهم،و لم یهتدوا الى مثله فی جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر...هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون » ترجمه: چنان است صورت نظم عجیب و اسلوب غریب(شیوه و سبك تازه) قرآن،كه بر خلاف سبك و شیوه هاى كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود.نه پیش از آن و نه پس از آن نظیرى ندارد و كسى را یاراى هم آوردى با آن نباشد.بلكه در حیرت شدند و اندیشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند،چه در نثر و چه در نظم و چه در سجع یا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود...این چنین زبدگان عرب و فصحاى اولین آنان در مقابل قرآن به زانو در آمدند». بزرگ مرد عرب و یگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود:«یا عجبا لما یقول ابن ابى كبشة،فو الله ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذی جنون.و ان قوله لمن كلام الله » ترجمه: آن چه محمد صلى الله علیه و آله مى گوید مایه شگفتى است،به خدا سوگند سخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بیهوده گویى بى خردان مى ماند.همانا سخن او كلام خدا است ».


سخنان شگفت انگیز دیگر فرهیختگان عرب آن روز را پیش از این آوردیم. بیان رسا و دل پذیر قرآن گرچه شعر نیست ولى ویژگى شعر را دارد،حتى بر شیواترین آهنگ هاى وزین عرب تنظیم گردیده،بى آن كه در تنگناهاى شعرى قرار گیرد.چنان كه در بخش «نظم آهنگ »قرآن خواهیم آورد.متانت نثر و استوارى كلام آزاد را نیز دارد مى باشد،كه در چینش و گزینش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز با دشوارى بر خورد ندارد.هم چنین از زیبایى هاى سجع و كلام موزون-بى تكلف-به خوبى بهره مند مى باشد. بدین سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامى معایب آن ها گردیده است.


ج: نظمآ هنگ قرآن

 


 

هرگاه كسى براى چند بار به یك شعر گوش مى سپارد،لحن و آهنگ آن براى او تكرارى و ملال آور مى شود،اما به هنگام نیوشیدن آواى گونه گون و هر دم تجدید شونده قرآن كه اسباب و اوتاد و فواصل آن پى در پى جاى خود را عوض مى كنند و هر كدام گوشه اى از قلب را به نوازش وا مى دارند،نه تنها خسته و آزرده نمى شود، بلكه عطش او براى شنیدن،هم واره فزونى مى گیرد. عرب،پیش از نزول قرآن،گاهى در شعر خود از این تنوع صوت بهره مى برد،اما اغلب به دلیل اسراف و تكرار،تنوع آنان به ملال مى انجامید.در نثر-چه مرسل و چه مسجع-نیز، چنین سلاست و روانى و حلاوتى كه در قرآن مشهود است.سابقه نداشت و در بهترین نثرهاى عرب عیب هایى یافت مى شد كه از سلاست و روانى تركیب آن مى كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتیل باشد.اگر هم براى ترتیل آن پافشارى مى شد،بوى تكلف از آن به مشام مى رسید و از شان كلام نیز مى كاست. بر این اساس،هیچ جاى شگفتى نیست كه عرب،در گمان خود كم ترین لقبى كه به قرآن داده بود این بود كه این سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است و افسون!و این گفتار خود حیرت زدگى عرب در قبال سخن شكوه مند و بدیع قرآن را نشان مى دهد،سخنى كه از جلال و شكوه نثر چیزى فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مایه اى افزون تر.


استاد«دراز»گفته است:«وقتى آدمى مى بیند كه از این مخرج هاى سخت جوش، چنین گوهرهاى تابناكى با این ترتیب حروف و چنان آذین بندى بیرون آمده، التذاذى بى حساب مى برد و وجدى بى انتها به او دست مى دهد.در این حروف گویى یكى مى نوازد، دیگرى طنین انداز،سومین نجواگر است و چهارمین بانگ بر آورنده،پنجمین نفس را مى لغزاند و ششمین راه نفس را مى بندد و شما زیبایى آهنگ را در دست رس خود مى یابید، مجموعه اى گوناگون و هم ساز،نه تكرار مكرر و نه یاوه دار،نه سستى و نه غلظت،نه تنافرى در حروف و آواها.بدین سان كلام قرآن نه به دش خوارى سخن بدویان و نه به نرمى كلام شهریان است،بلكه آمیزه اى است از هر دو،صلابت اولى را دارد و لطافت دومى را،گویى شیره جان دو زبان است و نتیجه آمیختگى دو گویش. آرى قرآن چنین جامه تازه و زیبایى به تن دارد و این پیوسته نیز در حكم صدفى است كه در جان خود گوهرهاى گران بها نهفته است و مرواریدهاى ارزش مند را در آغوش مى گیرد.پس اگر زیبایى پوسته تو را از گنجینه پنهان درونش باز ندارد و تازگى و شادابى،پرده راز نهفته در ماوراى خود را بر تو حایل نشود و تو پوسته را از مغز كنار بزنى و صدف را از مروارید جدا بنهى و از نظم و آرایش الفاظ به شكوه معانى برسى،مایه اى شگفت تر و شكوه مندتر بر تو متجلى مى شود و معنایى بدیع تر مى یابى.آن جا،روح و كنه قرآن است،شعله اى است كه موسى را به درخت آتش در بقعه مباركه در كرانه وادى ایمن كشانید و آن جاست كه نسیم روح قدسى مى فرماید: « انی انا الله رب العالمین» (قصص 28:30) .


سید قطب درباره نظم آهنگ قرآن مى گوید:«چنین نوایى در نتیجه نظام مندى ویژه و هماهنگى حروف در یك كلمه و نیز هم سازى الفاظ در یك فاصله پدید آمده و از این جهت قرآن،هم ویژگى نثر و هم خصوصیات شعر را تواما دارد،با این برترى كه معانى و بیان در قرآن،آن را از قید و بندهاى قافیه و افاعیل بى نیاز ساخته و آزادى كامل بیان را میسر ساخته است.در همین حال از خصوصیات شعر،موسیقى درونى آن را گرفته و فاصله هایى كه نوعى وزن را پدید مى آورند.این خصوصیات، قرآن را از افاعیل و قوافى بى نیاز ساخته و در عین حال شؤون نظم و نثر،هر دو را داراست. در هنگام تلاوت قرآن،آهنگ درونى آن كاملا حس مى شود.این آهنگ در سوره هاى كوتاه، با فاصله هاى نزدیكش و به طور كلى در تصویرها و ترسیم ها بیش تر نمایان است و در سوره هاى بلند كمتر اما هم واره نظام آهنگ آن ملحوظ است.

 

براى مثال در سوره نجم مى خوانیم:


و النجم اذا هوى ما ضل صاحبكم و ما غوى.و ما ینطق عن الهوى.ان هو الا وحی یوحى. علمه شدید القوى.ذو مرة فاستوى.و هو بالافق الاعلى.ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسین او ادنى.فاوحى الى عبده ما اوحى.ما كذب الفؤاد ما راى.افتمارونه على ما یرى. و لقد رآه نزلة اخرى.عند سدرة المنتهى.عندها جنة الماوى.اذ یغشى السدرة ما یغشى.ما زاغ البصر و ما طغى.لقد راى من آیات ربه الكبرى.افرایتم اللات و العزى،و مناة الثالثة الاخرى.الكم الذكر و له الانثى.تلك اذن قسمة ضیزى (نجم 53: -1) .این فاصله ها تقریبا وزنى مساوى دارند-اما نه بر اساس نظام عروض عرب-و قافیه نیز در آن رعایت شده است و این هر دو به علاوه ویژگى دیگرى است كه مانند وزن و قافیه ظاهر نیست و از هم سازى حروف واژگان و هماهنگى كلمات در درون جمله ها یك ریتم موسیقیایى پدید آورده است.ویژگى اخیر به دلیل حس داخلى و ادراك موسیقیایى باعث مى شود كه میان یك ریتم و ریتم دیگرى-هر چند كه فاصله ها و وزن یكى باشد-تفاوت باشد.


نظم آهنگ در این جا به پیروزى از نظام موسیقیایى جمله نه كوتاه است و نه بلند و طولى میانه دارد و با تكیه بر حرف «روى » فضایى سلسله وار و داستان گونه یافته است.تمام این ویژگى ها لمس شدنى است و در برخى فاصله ها بسیار نمایان تر، مانند:«افرایتم اللات و العزى و مناة الثالثة الاخرى؟»پس اگر بگوییم:«افرایتم اللات و العزى و مناة الثالثة ».قافیه از دست مى رود و به آهنگ لطمه مى خورد و اگر بگوییم: «افرایتم اللات و العزى و مناة الاخرى »وزن مختل مى شود.هم چنین در فرموده خداوند: ا لكم الذكر و له الانثى؟تلك اذن قسمة ضیزى »اگر گفته شود ا لكم الذكر و له الانثى،تلك قسمة ضیزى» آهنگ كلام كه با كلمه «اذن »قوام یافته مختل مى شود. البته،این سخن بدان معنا نیست كه كلمه «الاخرى »یا«الثالثة »یا«اذن »حشو و زاید است و فقط براى پر كردن وزن و قافیه آمده،نه،وظیفه مهم تر این كلمات،مساعدت براى رساندن معانى است،و این یكى دیگر از ویژگى هاى فنى قرآن است كه كلمه هم براى رساندن معنا ضرورى است و هم آهنگ را قوام مى بخشد و هر دوى این وظایف در یك سطح انجام مى گیرند و هیچ كدام بر دیگرى برترى نمى یابند. نظم آهنگ در آیه ها و فاصله ها،(یا چیزى شبیه به آن)در جاى جاى كلام قرآن آشكار است.دلیلش هم این است كه اگر كلمه اى را كه به شكلى خاص به كار رفته به صورت قیاسى دیگر كلمه برگردانیم یا واژه اى را حذف یا پس و پیش كنیم،در این نظم آهنگ اختلال به وجود مى آید.


بنابراین یك نوع موسیقى درونى در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدنى است،اما تن به تشریح نمى دهد.این موسیقى در تار و پود الفاظ و در تركیب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپیدا و با قدرت متعال ادراك مى شود.به این ترتیب،موسیقى درونى،بیان قرآن را هم راهى مى كند و از آن كلماتى موزون و با حساسیتى والا مى سازد كه با كوچك ترین حركات دچار اختلال مى شود،هر چند كه این كلمات شعر نیستند و قید و بندهاى بسیار شعر را هم ندارند،قید و بندهایى كه هم آزادى بیان را محدود مى كنند و هم از مقصود دور مى سازند». رافعى نیز گفته است:«عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر،با هم رقابت مى كردند و بر یك دیگر فخر مى فروختند،اما سبك كلام آنان همیشه بر یك منوال بود.آنان در منطق و بیان آزاد بودند و فن سخن ورى مى دانستند.البته فصاحت عرب از یك طرف فطرى و از طرفى الهام گرفته از طبیعت بود.اما وقتى قرآن نازل شد،آنان دیدند كه طرح دیگرى در انداخته است.الفاظ همان بود كه مى شناختند،پى در پى، بدون تكلف و روان آمده و تركیب و هماهنگى و هم سازى در اوج است،از شكوه و فخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچیزى ملكه ذهن خود را دریافتند.


بلیغان عرب نیز نوعى از سخن دیدند كه تا آن زمان نمى شناختند.آنان،در حروف و كلمات و جمله هاى این سخن تازه،آهنگى با شكوه مى دیدند.تمام این سخنان چنان متناسب در كنار هم نشسته بود كه به نظر مى رسید قطعه اى واحد است.عرب به خوبى مى دید كه نظمآهنگى در جان این سخنان جریان دارد و این خود ضعف و ناتوانى آنان را به اثبات مى رساند. تمام كسانى كه راز موسیقى و فلسفه روانى قرآن را درك مى كنند،معتقدند كه در نزد هیچ هنرى نمى تواند با تناسب طبیعى الفاظ قرآن و آواى حروف آن برابرى یا رقابت كند و هیچ كس نمى تواند حتى بر یك حرف آن ایراد بگیرد.دیگر این كه قرآن از موسیقى بسیار برتر است و این خصوصیت را داراست كه اصولا موسیقى نیست.


در نغمه هاى موسیقى،گوناگونى صدا،مد و طنین و نرمى و شدت و حركت هاى مختلفى كه هم راهش مى شود،به اضافه زیر و بم و لرزش كه در زبان موسیقى، بلاغت صدا مى نامند، اعث خلجانات روحى مى شود.چنان چه این جنبه از قرآن را در تلاوت مد نظر بگیریم،در مى یابیم كه هیچ زبانى از زبان قرآن بلیغ تر نیست و همین جنبه بر انگیزاننده احساسات آدمى-چه عرب و یا غیر عرب-است.با توجه به این دست آورد،تشویق به تلاوت قرآن با صداى بلند،نیز روشن مى شود.این فاصله ها كه آیات قرآن بدان ختم مى شوند،تصویرهایى كامل از ابعادى است كه جمله هاى موسیقیایى بدان ختم مى یابند.این فاصله در درون خود با صداها تناسب بسیار دارد و با نوع صوت و شیوه اى كه صوت ادا مى شود یگانگى بى مانندى دارد و از جهتى،اغلب این فاصله ها با دو حرف نون و میم كه هر دو در موسیقى معمول هستند یا با حرف مد پایان مى گیرند كه آن هم در قرآن طبیعى است ».


برخى از اهل فن گفته اند:در قرآن كریم بسیارى از فاصله ها با حروف «مد»و «لین »و افزودن حرف نون ختم مى شوند و حكمت آوردن چنین حروفى،ایجاد نوعى آهنگ است. سیبویه نیز گفته است:«آنان-یعنى عرب-چنان چه مى خواستند به سخن خود آهنگ بدهند،حروف الف و یاء و نون را اضافه مى كردند و با این كار صدا را كشیده مى خواندند.اما اگر مقصودشان ایجاد آهنگ نبود،از آوردن این حروف خوددارى مى كردند.در قرآن نیز این شیوه بسیار غنى تر و شایسته تر به كار گرفته شده است.اما چنان چه با یكى از این حروف خاتمه نیابد و مثلا با یك حرف ساكن پایان پذیرد،یقینا این حرف به پیروى از آواى جمله و تقطیع واژگانى آن آمده و متناسب با لحن گفتار،به شایسته ترین نحو در موضع خود نشسته است.البته، چنین حروفى اغلب در جملات كوتاه آمده و از«حروف قلقله »یا بانگ دار و یا طنین انداز و یا حروف دیگرى است كه در نظام موسیقى،لحنى براى آن قایل شده اند.تاثیر شیوه بر انگیختن با صدا در زبان بر دل همه آدمیان طبیعى است.در قرآن كریم نظمآهنگ اعجاز گون صوت ها همگان را مخاطب قرار مى دهد،چه آنان كه زبان را مى فهمند و چه آنان كه نمى فهمند.


بنابر این،كلمات قرآن كریم از حروفى تشكیل شده كه اگر یكى از آن بیفتد یا عوض شود یا حرف دیگرى به آن افزوده شود،اختلالى پدید مى آید و در روند وزن و طنین و آهنگ ضعفى آشكار مى شود و حس گوش و زبان را با اشكال روبه رو خواهد كرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگى مخرج ها و مسندهاى حروف و پیوستگى آن را به یك دیگر با اشكال روبه رو خواهد كرد و به هنگام شنیدن، ناهنجارى به هم راه خواهد داشت ».گفته اند:این جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمى بر مى گردد كه در قلب خواننده یا شنونده بر مى انگیزد.به عبارتى دیگر،حروف به شكل بى نظیرى در كنار هم قرار مى گیرند كه به هنگام شنیدن،بدون وجود دستگاه هاى موسیقى و بدون وجود قافیه یا وزن و بحر،چنین آهنگ با شكوهى از آن به سمع مى رسد.


دیگر این كه این تنوع در سبك و لحن حروف و عبارات در معمارى قرآن، افت بى نظیرى است كه نه پیش و نه پس از آن بوده و یا خواهد بود.تمام این امور در كمال سادگى به وقوع پیوسته اند،و اثرى از ساختگى و یا تكلف در آن مشهود نیست. واژه ها بسیار روان جریان مى یابند،وارد قلب مى شوند و پیش از دست به كار شدن عقل و تحلیل و تفكر و تامل آن احساس مبهمى را كه آدمى را به خشوع وا مى دارد،بر مى انگیزد.به عبارتى،با رسیدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب، احساساتى را بر مى انگیزد كه ما تفسیرى براى آن نداریم.این صفت به علاوه تمام صفات دیگر،روى هم رفته از قرآن پدیده اى مى سازد كه تفسیر پذیر نیست و مانند هم ندارد .
گذشته از اینها قرآن کریم یک سبک بیان مخصوصی دارد. می دانیم که سبکها متفاوتند. لااقل در فارسی می توانیم بشناسیم که سبک عبارتها با هم خیلی فرق می کند. مثلا سبک نثر سعدی یک سبک مخصوص به خود است.

 

سبک صاحب ناسخ التواریخ سبک دیگری است به طوری که اگر انسان عبارتی از آن را بخواند می فهمد که این سبک سبک ناسخ است. "تاریخ وصاف" سبک دیگری است، و حتی همین نویسندگان درجه اولی که ما الان داریم که هر کدام یک سبک مخصوص به خود دارند باز هر کدام یک روش مخصوص به خود دارند. در عربی هم این مطلب زیاد است. قرآن یک سبک و اسلوب مخصوص به خود دارد. اگر ما یک آیه قرآن را در میان نهج البلاغه بگذاریم که در بلاغت نهج البلاغه هیچ کس شک نمی کند، می بینیم آیه قرآن در آن نمایان و مشخص است که این یک سبک است و آن سبک دیگری، حتی در میان خطبه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین است. حضرت رسول خطبه زیاد دارند.

 

خطبه هایی که خیلی پر طنطنه و فصیح و بلیغ و در ردیف خطبه های نهج البلاغه است، ولی قرآن سبک و اسلوبش سبک دیگری است. در قرآن، کلمات به شکل دیگری با یکدیگر پیوسته شده اند غیر از آن شکل نهج البلاغه و سخنان پیامبر. چنین سبکی در زبان عربی سابقه ندارد. نه تنها سابقه ندارد، لاحقه هم ندارد، و این خیلی عجیب است. در خطبه های نهج البلاغه واقعا می شود خطبه ای و اقلا چند فرازی از یک بلیغ دیگر بگنجانند که آدم شک کند که آیا این از حضرت امیر هست یا نیست؛ ولی قرآن سبکش لاحقه هم ندارد، یعنی هیچ کس نیامده و نتوانسته است یک سطر بیاورد که همان وضع خاص قرآن و همان اسلوب غیر قابل توصیف قرآن را داشته باشد که وقتی سر هم کنیم بگوییم این با آیه قرآن چه فرق می کند؟ آن نرمش عجیبی را که در این سبک هست،داشته باشد. به همین جهت هم بی سابقه است و هم غیر قابل تقلید.


یكى از مهم ترین جنبه هاى اعجاز بیانى قرآن-كه اخیرا بیش تر مورد توجه دانش مندان قرار گرفته-نظم آهنگ واژگانى آن است.این جنبه،چنان زیبا و شكوه مند است كه عرب را ناچار ساخت،از همان روز نخست اقرار كنند كه كلام قرآن از توانایى بشر خارج است و تنها مى تواند سخن خداوند باشد.نظم آهنگ واژگان قرآن،نغمه اى دل كش و نوایى دل پذیر پدید مى آورد،نوایى كه احساسات آدمى را بر مى انگیزد و دل ها را شیفته خود مى كند.نواى زیباى قرآن براى هر شنونده اى،هر چند غیر عرب محسوس است،چه رسد به این كه شنونده عرب باشد.هنگام گوش جان سپردن به آواى قرآن،نخستین حالتى كه اذهان را جلب مى كند،نظام بدیع و شیواى صوتى آن است.در این نظام،حركات و سكنات واژگان به شكلى آرایش شده است كه به هنگام شنیدن،آوایى دل نشین به گوش مى رسد،آوایى كه شورى در دل ها مى اندازد و نشاطى در جان ها مى دمد.از جهتى، حروف «مد»و«غنه »در كلمات آن به شكلى حساب شده نشسته اند،به طورى كه مى توانند به پژواك صدا آهنگى ببخشند و به نفس كشیدن قارى كمك كنند تا به سر حد فاصله و آن جایى كه استادان ترتیل به طور قرار دادى وضع كرده اند برسد و نفسى تازه كند.  

 منابع:

نبوت، صفحه 227-226 ، آیة الله معرفت ، کتاب علوم قرآنى، ص 374 و ص 380  





طبقه بندی: اعجاز قرآن، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ