تبلیغات
قرآن کلام خداوند - وجوه مختلف اعجاز قرآن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 خرداد 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

وجوه مختلف اعجاز قرآن

قرآن معجزه جاوید خاتم الانبیاء است. از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره های کوچک آغاز شد، رسول اکرم رسما بر آن " تحدی " کرد، یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی که می خواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد که اکنون چهارده قرن از آن می گذرد نتوانسته اند به این مبارزه طلبی پاسخ بدهند، آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که " جادو " است. خود این اتهام اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود.مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند زیرا صد در صد ناامید بودند همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است، یعنی آوردن لااقل یک سوره ( و لو سوره ای یک سطری مانند قل هوالله و سوره انا اعطیناک الکوثر ) مانند قرآن.

برگرفته از سایت: http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=8175

وجوه مختلف اعجاز قرآن

قرآن معجزه جاوید خاتم الانبیاء است. از بدو نزول قرآن در مکه که با سوره های کوچک آغاز شد، رسول اکرم رسما بر آن " تحدی " کرد، یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خداست و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی که می خواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود مخالفان پیغمبر اکرم نه در آن زمان و نه در زمانهای بعد که اکنون چهارده قرن از آن می گذرد نتوانسته اند به این مبارزه طلبی پاسخ بدهند، آخرین سخن مخالفان آن عصر این بود که " جادو " است. خود این اتهام اعتراف ضمنی به خارق العاده بودن قرآن و نوعی اظهار عجز در برابر قرآن بود.مخالفان سرسخت پیامبر از هیچ معارضه ای با پیغمبر برای تضعیف و مغلوب کردنش مضایقه نکردند و تنها کاری که به آن دست نزدند زیرا صد در صد ناامید بودند همان بود که پیغمبر مکرر پیشنهاد می کرد و خود قرآن هم تصریح کرده است، یعنی آوردن لااقل یک سوره ( و لو سوره ای یک سطری مانند قل هوالله و سوره انا اعطیناک الکوثر ) مانند قرآن.


جنبه هاى اعجاز قرآن


قرآن از جنبه هاى مختلف معجزه است، یعنى فوق بشرى است. از نظر كلى اعجاز قرآن از دو جهت است: لفظى و معنوى.اعجاز لفظى قرآن مربوط مى شود به مقوله زیبایى، و اعجاز معنوى آن به مقوله علمى.پس اعجاز قرآن یكى از جنبه زیبایى و هنرى است و دیگر از جنبه فكرى و علمى.هر یك از این دو جنبه - خصوصا جنبه علمى - به نوبه خود داراى چند جهت است . اخیرا بعضى از دانشمندان مصرى و ایرانى، مدعى نوعى اعجاز در قرآن از جنبه «فنى » ، یعنى نظام مخصوص در هندسه حروف و كلمات، و منحنى مخصوص در بالا رفتن تدریجى سطح آیات نازله شده اند.


الفاظ قرآن


 

بسیارى از سخنان زیبا مخصوص یك عصر است و با ذائقه عصر دیگر جور در نمى آید و یا حد اقل مخصوص ذوق و ذائقه یك ملت است كه از فرهنگى مخصوص برخوردار مى باشند، ولى زیبایى قرآن نه زمان مى شناسد و نه نژاد و نه فرهنگ مخصوص. همه مردمى كه با زبان قرآن آشنا شدند آن را با ذائقه خود مناسب یافتند.هر چه زمان مى گذرد و به هر اندازه ملتهاى مختلف با قرآن آشنا مى شوند، بیش از پیش مجذوب زیبایى قرآن مى شوند. یهودیان و مسیحیان متعصب و پیروان برخى از مذاهب دیگر در طول چهارده قرن اسلامى انواع معارضه ها براى تضعیف مقام قرآن كرده اند، گاهى نسبت تحریف داده اند و گاهى در برخى قصه هاى قرآن خواسته اند تشكیك كنند و گاهى به شكلى دیگر علیه قرآن فعالیت كرده اند، ولى هیچ گاه به خود ندیده اند كه از سخنوران ورزیده خود كمك بگیرند و به فریاد مبارزه طلبى قرآن پاسخ گویند و لا اقل یك سوره كوچك مانند قرآن بیاورند و به جهانیان عرضه دارند.


هم چنین در تاریخ اسلام افراد زیادى پدید آمده اند كه به اصطلاح «زنادقه » یا «ملاحده » خوانده شده اند و برخى از آنها برجستگى فوق العاده داشته اند.این گروه به اشكال و اقسام مختلف علیه «دین » به طور كلى و قرآن خصوصا سخنانى گفته اند و برخى از آنها خداوند سخن در زبان عربى شمرده مى شوند و احیانا به منازعه با قرآن برخاسته اند، ولى تنها كارى كه كرده اند آن بوده كه كوچكى خود و عظمت قرآن را روشن تر كرده اند.تاریخ از «ابن راوندى » ، «ابوالعلاء معرى » ، یا «ابوالطیب متنبى » شاعر نامدار عرب، داستانها در این زمینه آورده است.اینها كسانى بوده اند كه خواسته اند قرآن را «كارى بشرى » جلوه دهند. افراد زیادى به ادعاى پیغمبرى برخاستند و سخنانى آوردند به خیال خود شبیه قرآن، و ادعا كردند كه این سخنان نیز مانند قرآن از جانب خداست. «طلیحه » ، «مسیلمه » و «سجاح » از این گروه هستند.این گروه نیز به نوعى دیگر كوچكى خود و عظمت قرآن را روشن نمودند.


عجیب این است كه كلام خود پیغمبر كه قرآن بر زبان او جارى شده است، با قرآن متفاوت است.از رسول اكرم سخنان زیادى به صورت خطبه، دعا، كلمات قصار و حدیث باقى مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوى قرآن ندارد. این خود مى رساند كه قرآن و سخنان فكرى پیغمبر از دو منبع جداگانه است.
على(علیه السلام)از حدود ده سالگى با قرآن آشناست، یعنى سن على در این حدود بود كه اولین آیات قرآن بر پیغمبر اكرم نازل شد و على مانند تشنه اى كه به آب زلال برسد آنها را فرا مى گرفت و تا آخر عمر پیغمبر در راس كاتبان وحى قرار داشت. على حافظ قرآن بود و همیشه قرآن را تلاوت مى كرد، شبها كه به عبادت مى ایستاد با آیات قرآن خوش بود.با این وضع اگر سبك قرآن قابل تقلید مى بود، على با آن استعداد بى نظیر در سخنورى و فصاحت و بلاغت كه بعد از قرآن نظیرى براى سخنش نمى توان یافت، مى بایست تحت تاثیر سبك قرآن از سبك قرآن پیروى كند و خود به خود خطابه هایش به شكل آیات قرآن باشد، اما مى بینیم سبك قرآن با سبك على كاملا متفاوت است. آنگاه كه على در ضمن خطابه هاى غرا و فصیح و بلیغش آیه اى از قرآن مى آورد كاملا متمایز است و ستاره اى را ماند كه در مقابل ستارگان دیگر درخشش فوق العاده دارد.


قرآن موضوعاتى را كه معمولا زمینه هنر نمایى بشر در سخن سرایى است و افراد بشر اگر بخواهند هنر سخنورى خویش را بنمایانند آن زمینه ها را انتخاب مى كنند و سخن خویش را با پیش كشیدن آنها زیبا مى سازند، از فخر، مدح، هجو، مرثیه، غزل و توصیف زیباییهاى طبیعت، مطرح نكرده و درباره آنها داد سخن نداده است، موضوعاتى كه قرآن طرح كرده همه معنوى است، توحید است، معاد است، نبوت است، اخلاق است، احكام است، مواعظ است، قصص است، و در عین حال در حد اعلاى زیبایى است. هندسه كلمات در قرآن بى نظیر است، نه كسى توانسته یك كلمه قرآن را پس و پیش كند بدون آنكه به زیباییهاى آن لطمه وارد سازد و نه كسى توانسته استمانند آن بسازد.قرآن از این جهت مانند یك ساختمان زیباست كه نه كسى بتواند با جابجا كردن و تغییر دادن، آن را زیباتر كند و نه بتواند بهتر از آن و یا مانند آن را بسازد. سبك و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه، یعنى نه قبلا كسى با این سبك سخن گفته است و نه بعدا كسى - با همه دعوتها و مبارزه طلبیهاى قرآن - توانسته است با آن رقابت كند و یا از آن تقلید نماید. تحدى قرآن و مبارزه طلبى او هنوز هم همچنان مانند كوه پا برجاست و براى همیشه باقى خواهد بود.امروز هم همه مسلمانان با ایمان مردم جهان را دعوت مى كنند كه در این مسابقه شركت كنند و اگر مثل و مانندى براى قرآن پیدا شد آنها از دعوى و ایمان خود صرف نظر مى كنند و اطمینان دارند كه چنین چیزى میسر نیست.


معانى قرآن


اعجاز قرآن از نظر معانى نیازمند به بحث وسیع ترى است و لااقل نیازمند به یك كتاب است، ولى مى توان به طور مختصر زمینه اى به دست داد.مقدمتا باید بدانیم قرآن چه نوع كتابى است؟آیا كتاب فلسفى است؟آیا كتاب علمى است؟آیا كتاب ادبى است؟آیا كتاب تاریخى است؟و یا صرفا یك اثر هنرى است؟ پاسخ این است كه قرآن هیچكدام از اینها نیست.همچنانكه پیامبر اكرم، بلكه عموم پیغمبران، تیپ جدایى هستند، نه فیلسوف اند، نه عالم، نه ادیب، نه مورخ و نه هنرمند و یا صنعتگر و در عین حال مزایاى همه آنها را - با چیزهایى اضافه - دارند، قرآن نیز كه كتاب آسمانى است، نه فلسفه است و نه علم و نه تاریخ و نه ادبیات و اثر هنرى، در عین حال مزایاى همه آنها را دارد بعلاوه یك سلسله مزایاى دیگر.قرآن كتاب راهنمایى بشر است و در واقع كتاب «انسان » است اما انسان آن سان كه خداى انسان او را آفریده و پیامبران آمده اند او را به خودش بشناسانند و راه سعادتش را به او بازگو كنند، و چون كتاب انسان است پس كتاب «خدا» هم هست، زیرا انسان همان موجودى است كه خلقتش از ما قبل این جهان آغاز مى شود و به ما بعد این جهان منتهى مى گردد، یعنى انسان از نظر قرآن نفخه روح الهى است و خواه ناخواه به سوى خداى خودش بازگشت مى كند.این است كه شناسایى خدا و شناسایى انسان از یكدیگر جدا نیست.

 

انسان تا خود را نشناسد خداى خود را به درستى نمى تواند بشناسد.از طرف دیگر، تنها توام با شناختن خداست كه انسان به واقعیت حقیقى خود پى مى برد. انسان در مكتب پیامبران - كه قرآن كامل ترین بیان آن است - با انسانى كه بشر از راه علوم مى شناسد بسى متفاوت است، یعنى این انسان بسى گسترده تر است. انسانى كه بشر از راه علوم مى شناسد، در میان دو پرانتز(تولد - مرگ)قرار دارد و قبل و بعد این پرانتزها را تاریكى گرفته است و از نظر علوم بشرى مجهول است، ولى انسان قرآن این پرانتزها را ندارد، از جهان دیگر آمده است و در مدرسه دنیا باید خود را تكمیل كند و آینده اش در جهان دیگر بستگى دارد به نوع فعالیت و تلاش و یا تنبلى و سستى اى كه در مدرسه این جهان انجام مى دهد.تازه انسان میان تولد و مرگ – آنچنان كه بشر مى شناسد - بسى سطحى تر است از آنچه پیامبران مى شناسانند. انسان قرآن باید بداند: از كجا آمده است؟ به كجا مى رود؟ در كجا هست؟ چگونه باید باشد؟ چه باید بكند؟ انسان قرآن آنگاه كه به این پنج سؤال عملا درست پاسخ گفت سعادت واقعى اش در این جهان كه هست و در جهانى كه باید برود تامین مى گردد.این انسان براى اینكه بداند از كجا آمده و از چه منبعى آغاز شده است باید خداى خود را بشناسد، و براى اینكه خداى خود را بشناسد باید در جهان و انسان به عنوان آیات آفاقى و انفسى مطالعه كند و در عمق وجود و هستى تعمق نماید.


و براى اینكه بداند به كجا مى رود، باید درباره آنچه قرآن آن را «بازگشت به خدا» مى نامد، یعنى معاد و حشر اموات، هراسهاى قیامت و نعمتهاى جاویدان و عذابهاى سخت و احیانا جاویدان آن و بالاخره مراحل و منازلى كه در پیش دارد تامل كند و از آنها آگاهى یابد و بدانها اعتقاد پیدا كند و ایمان آورد و خدا را هم چنانكه اول و نقطه آغاز موجودات مى شناسد، آخر و نقطه بازگشت موجودات نیز بشناسد. و براى اینكه بداند در كجا هست، باید نظامات و سنن جهان را بشناسد و مقام و موقع انسان را در میان سایر موجودات درك كند و خود را در میان موجودات بازیابد. و براى اینكه بداند چگونه باید باشد، باید خلقها و خویهاى انسانى را بشناسد و خودش را بر اساس آن خلقها و خویها بسازد. و براى آنكه بداند چه باید بكند، باید یك سلسله مقررات و احكام فردى و اجتماعى را گردن نهد. انسان قرآن علاوه بر همه اینها باید به یك سلسله موجودات نامحسوس و غیر مرئى، و به تعبیر خود قرآن «غیب » ، به عنوان مظاهر و مجارى اراده الهى در نظام هستى ایمان بیاورد، و هم باید بداند كه خداوند متعال در هیچ زمانى بشر را كه به هدایت آسمانى نیاز داشته است، مهمل نگذاشته و یك عدخ افراد نخبه كه پیامبران خدا و راهنمایان بشر بوده اند، از طرف خداوند مبعوث شده و پیام الهى را رسانده اند.انسان قرآن به طبیعت به عنوان «آیت » و به تاریخ به عنوان یك «آزمایشگاه » واقعى كه درستى تعلیمات پیامبران را مى رساند، نظر مى افكند. آرى، انسان قرآن چنین است و مسائلى كه در قرآن براى انسان طرح شده اینها بعلاوه برخى مسائل دیگر است.


موضوعات قرآنى


موضوعاتى كه در قرآن طرح شده زیاد است و نمى توان به طور جزئى بر شمرد، ولى در یك نگاه اجمالى این مسائل به چشم مى خورد:

 

1.خدا، ذات، صفات و یگانگى او و آنچه باید خدا را از آنها منزه بدانیم و آنچه باید خدا را به آنها متصف بدانیم(صفات سلبیه و ثبوتیه).


2.معاد، رستاخیز و حشر اموات، مراحل بین مرگ تا قیامت(برزخ).


3.ملائكه، وسائط فیض و نیروهاى آگاه به خود و به آفریننده خود و مجرى اوامر الهى.


4.پیامبران، یا انسانهایى كه وحى الهى را در ضمیر خود دریافت كرده و به انسانهاى دیگر ابلاغ كرده اند.


5.ترغیب و تحریض براى ایمان به خدا، به معاد، به ملائكه و پیامبران و كتب آسمانى.


6.خلقت آسمانها، زمین، كوهها، دریاها، گیاهان، حیوانات، ابر، باد، باران، تگرگ، شهابها و غیره.


7.دعوت به پرستش خداى یگانه و اخلاص ورزیدن در پرستش، كسى و چیزى را در عبادت شریك خدا قرار ندادن، منع شدید از پرستش غیر خدا، اعم از انسان یا فرشته یا خورشید یا ستاره یا بت.


8.یادآورى نعمتهاى خدا در این جهان.


9.نعمتهاى جاویدان آن جهان براى صالحان و نیكوكاران، عذابهاى سخت و احیانا جاویدان آن جهان براى بدكاران.


10.احتجاجات و استدلالات در مورد خدا، قیامت، پیامبران و غیره، و پاره اى خبرهاى غیبى ضمن این احتجاجات.


11.تاریخ و قصص به عنوان آزمایشگاهى انسانى و لابراتوارى كه صدق دعوت پیامبران را روشن مى كند، و عواقب نیك مردمى كه بر سنن انبیاء رفته اند و عاقبت بد تكذیب كنندگان آنها.


12.تقوا، پارسایى و تزكیه نفس.


13.توجه به نفس اماره و خطر وساوس و تسویلات نفسانى و شیطانى.


14.اخلاق خوب فردى از قبیل شجاعت، استقامت، صبر، عدالت، احسان، محبت، ذكر خدا، محبت خدا، شكر خدا، ترس از خدا، توكل به خدا، رضا به رضاى خدا و تسلیم در مقابل فرمان خدا، تعقل و تفكر، علم و آگاهى، نورانیت قلب به واسطه تقوا، صدق، امانت.


15.اخلاق اجتماعى از قبیل اتحاد، تواصى(توصیه متقابل)بر حق، تواصى بر صبر، تعاون بربر و تقوا، ترك بغضاء، امر به معروف و نهى از منكر، جهاد به مال و نفس در راه خدا.


16.احكام از قبیل نماز، روزه، زكات، خمس، حج، جهاد، نذر، یمین، بیع، رهن، اجاره، هبه، نكاح، حقوق زوجین، حقوق والدین و فرزندان، طلاق، لعان، ظهار، وصیت، ارث، قصاص، حدود، دین، قضا، شهادت، حلف(قسم، ثروت، مالكیت، حكومت، شورا، حق فقرا، حق اجتماع و غیره.


17.حوادث و وقایع دوران بیست و سه ساله بعثت رسول اكرم.


18.خصائص و احوال رسول اكرم، صفات حمیده آن حضرت، عتابها نسبت به آن حضرت.


19.توصیف كلى از سه گروه در همه اعصار: مؤمنین، كافرین، منافقین.


20.اوصاف مؤمنین و كافران و منافقان دوره بعثت.


21.مخلوقات نامرئى دیگر غیر از فرشتگان، جن و شیطان.


22.تسبیح و تحمید موجودات جهان و نوع آگاهى در درون همه موجودات نسبت به خالق و آفریننده شان.


23.توصیف خود قرآن(در حدود پنجاه وصف).


24.جهان و سنن جهان، ناپایدارى زندگانى دنیا و عدم صلاحیت آن براى اینكه ایده آل و كمال مطلوب انسان قرار بگیرد، و اینكه خدا و آخرت و بالاخره جهان جاویدان شایسته این است كه مطلوب نهایى انسان قرار گیرد.


25.معجزات و خوارق عادات انبیاء.


26.تایید كتب آسمانى پیشین خصوصا تورات و انجیل و تصحیح اغلاط و تحریفهاى این دو كتاب.


گستردگى معانى


اینها كه گفته شد اجمالى بود از آنچه در قرآن آمده است و البته حتى نمى توان ادعا كرد كه از لحاظ اجمالى نیز كافى است.اگر تنها همین موضوعات متنوع را درباره انسان و خدا و جهان، و وظایف انسان در نظر بگیریم و آن را با هر كتاب بشرى درباره انسان بسنجیم، مى بینیم هیچ كتابى طرف قیاس با قرآن نیست، خصوصا با توجه به اینكه قرآن به وسیله فردى نازل شده كه «امى » و درس ناخوانده بوده و با افكار هیچ دانشمندى آشنا نبوده است، و بالاخص اگر در نظر بگیریم كه محیط ظهور چنین فردى از بدوى ترین و جاهلى ترین محیطهاى بشرى بوده است و مردم آن محیط عموما با تمدن و فرهنگ بیگانه بوده اند. قرآن مطالب و معانى گسترده اى آورد و به طورى طرح كرد كه بعدها منبع الهام شد، هم براى فلاسفه و هم براى علماى حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و غیرهم. محال و ممتنع است كه یك فرد بشر هر اندازه نابغه باشد بتواند از پیش خود اینهمه معانى در سطحى كه افكار اندیشمندان بزرگ جهان را جلب كند، بیاورد.این در صورتى است كه آنچه را قرآن آورده است همسطح با آورده هاى علماى بشر فرض كنیم، ولى عمده این است كه قرآن در اغلب این مسائل افقهاى جدیدى گشوده است.


تواریخ و قصص


قرآن، تواریخ و قصصى آورد كه مردم آن عصر چیزى از آنها نمى دانستند و خود پیامبر نیز از آنها بى خبر بودما كنت تعلمها انت و لا قومكو در همه مردم عرب یك نفر مدعى نشد كه این داستانها را ما مى دانسته ایم.قرآن در این داستانها از تورات و انجیل پیروى نكرد و بلكه آنها را اصلاح كرد.تحقیقات مورخین عصر جدید درباره قوم سبا، قوم ثمود و غیرهم نظر قرآن را تایید كردند.


قرآن و خبر از آینده


قرآن هنگامى كه ایران، روم را در سال 615 میلادى شكست داد و موجب خوشحالى قریش شد، با قاطعیت كامل گفت در كمتر از ده سال دیگر روم ایران را شكست خواهد داد.بر روى این قضیه میان بعضى مسلمین و بعضى از كفار شرط بندى شد و بعد همان طور شد كه قرآن خبر داده بود.قرآن هم چنین با قاطعیتى كامل خبر داد كه آن كس كه پیامبر را «ابتر» و بى دنباله(مقطوع النسل)مى خواند خودش «ابتر» است، و آن شخص كه در آن روز فرزندانى داشت تدریجا در طول دو سه نسل منقرض شدند. همه اینها اعجاز این كتاب را مى رساند.قرآن معجزات علمى و معنوى دیگر هم دارد كه به علوم فلسفى و طبیعى و تاریخى مربوط است.

منابع:
 وحی و نبوت، صفحه 80-81 ،
 نبوت ، 221-213 ،
مقاله «قرآن و كامپیوتر» در نشریه فلق، شماره اول، نشریه دانشجویان دانشكده ادبیات.





طبقه بندی: علم قرآن،  اعجاز قرآن، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ