تبلیغات
قرآن کلام خداوند - امام مهدی(ع) در قرآن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 خرداد 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

امام مهدی(ع) در قرآن
 چكیده
مقالة حاضر به بررسی آیاتی از قرآن كریم پرداخته است كه دو فرقة شیعه و سنی در ذیل آنها روایاتی تفسیری دربارة امام مهدی(ع) نقل كرده‌اند. این آیات كه تعدادشان بالغ بر هشت آیه است به ترتیب از ابتدا تا انتهای قرآن به صورت ذیل بررسی شده‌اند:
ابتدا روایات تفسیری فریقین در ذیل هشت آیه كه مجموعاً 44 روایت از شیعه و 65 روایت از اهل سنت می‌باشد به صورت دسته‌بندی نقل شده و سپس به بررسی مقارنه‌ای و تطبیقی این روایات از نظر محتوا و سند پرداخته شده است.
لازم به ذكر است كه به دلیل اختصار از ذكر متن عربی روایات و سند آنها خودداری شده است.
در قسمت اول این مقاله پس از بیان مقدمه‌ای در زمینة تبیین موضوع و آشنایی با اصطلاحاتی چون تفسیر و تأویل، به بررسی روایات تفسیری ذیل آیة 69 سورة نساء پرداخته شد و روایاتی كه در مصادر شیعی در این زمینه نقل شده است، بررسی شد. در این قسمت ابتدا روایات تفسیری سنی در ذیل آیة یاد شده، و در ادامه سایر آیات مرتبط با موعود قرآن بررسی خواهد شد.

امام مهدی(ع) در قرآن
 چكیده
مقالة حاضر به بررسی آیاتی از قرآن كریم پرداخته است كه دو فرقة شیعه و سنی در ذیل آنها روایاتی تفسیری دربارة امام مهدی(ع) نقل كرده‌اند. این آیات كه تعدادشان بالغ بر هشت آیه است به ترتیب از ابتدا تا انتهای قرآن به صورت ذیل بررسی شده‌اند:
ابتدا روایات تفسیری فریقین در ذیل هشت آیه كه مجموعاً 44 روایت از شیعه و 65 روایت از اهل سنت می‌باشد به صورت دسته‌بندی نقل شده و سپس به بررسی مقارنه‌ای و تطبیقی این روایات از نظر محتوا و سند پرداخته شده است.
لازم به ذكر است كه به دلیل اختصار از ذكر متن عربی روایات و سند آنها خودداری شده است.
در قسمت اول این مقاله پس از بیان مقدمه‌ای در زمینة تبیین موضوع و آشنایی با اصطلاحاتی چون تفسیر و تأویل، به بررسی روایات تفسیری ذیل آیة 69 سورة نساء پرداخته شد و روایاتی كه در مصادر شیعی در این زمینه نقل شده است، بررسی شد. در این قسمت ابتدا روایات تفسیری سنی در ذیل آیة یاد شده، و در ادامه سایر آیات مرتبط با موعود قرآن بررسی خواهد شد.
روایات تفسیری اهل سنت
روایاتی كه در منابع روایی اهل سنت در ذیل آیه 159 سوره نساء آمده، چهار دسته هستند:
دستة یكم، ایمان همة اهل كتاب به عیسی(ع) پس از نزول وی از آسمان:
در این دسته از روایات، ضمیر «به» و «قبل موته» هر دو، به حضرت عیسی(ع) برمی‌گردد. طبق این تفسیر، حضرت عیسی(ع) هنوز زنده است و پس از فرود آمدن از آسمان در آخرالزمان، همة اهل كتاب اعم از یهودی و مسیحی به او ایمان می‌آورند. طبری در تفسیرش شانزده روایت از صحابه و تابعین نقل كرده كه آیة شریفة مورد بحث را به این صورت تفسیر كرده‌اند. روایت ذیل نمونه‌ای از آنهاست:
از ابن عباس روایت شده كه منظور از عبارت «قبل موته» در آیه شریفه «و إن من أهل الكتاب إلّا لیؤمننّ به قبل موته»، قبل از مرگ عیسی بن مریم(ع) است.
دستة دوم، ایمان همة اهل كتاب به عیسی(ع) در لحظة مرگ:
در این روایات، ضمیر «به» به حضرت عیسی(ع) و ضمیر «قبل موته» به اهل كتاب برمی‌گردد. بر طبق این تفسیر، همة یهودیان و مسیحیان در هنگام مرگ، با كنار رفتن پرده‌ها، حقایق را درك كرده و به حقانیت حضرت عیسی(ع) پی می‌برند، ولی ایمان در آن لحظه برای آنان هیچ ثمره‌ای ندارد. هجده روایت در تفسیر طبری از صحابه و تابعین نقل شده كه آیه مذكور را چنین تفسیر كرده‌اند. یكی از این روایات چنین است:
از ابن عباس روایت شده كه منظور از آیة شریفه «و إن من أهل الكتاب...» این است كه: هیچ یهودی نمی‌میرد تا اینكه به عیسی(ع) ایمان بیاورد.
دستة سوم، ایمان همة اهل كتاب به رسول خدا(ص) در لحظه مرگ:
در این روایات، ضمیر «به» به رسول مكرم اسلام(ص) و ضمیر «قبل‌موته» به اهل كتاب برمی‌گردد. طبق این تفسیر، همة یهود و نصارا در لحظة مردن، به حقیقت نبوت رسول اكرم(ص) پی برده و ایمان می‌آورند، ولی این ایمان برای آنها سودی ندارد؛ زیرا در آن لحظه، زمان تكلیف سپری شده است. دو روایت در تفسیر طبری آمده كه آیة مورد بحث را چنین تفسیر كرده‌اند.
دستة چهارم، جمع بین روایات دستة یكم و دوم:
سیوطی در الدر المنثور روایتی از شهر بن حوشب نقل كرده كه مضمون آن شامل روایات دستة اول و دوم می‌باشد. طبق این روایت، یهودیان و مسیحیانی كه بین دو مقطع زمانی به آسمان رفتن حضرت مسیح(ع) و فرود آمدنش از آسمان زندگی می‌كنند، در هنگام مرگشان به آن حضرت ایمان می‌آورند كه این ایمان برای آنها فایده‌ای در بر ندارد، ولی آنهایی كه پس از فرود آمدن عیسی(ع) از آسمان زندگی می‌كنند، در زمان حیاتشان به او ایمان می‌آورند. ترجمة این روایت به شرح ذیل است:
ابن منذر از شهر بن حوشب روایت كرده كه گفت: حجاج‌ به من گفت: ای شهر آیه‌ای است از كتاب خدا كه هیچ بار آن را نخواندم مگر آن كه در دلم اعتراضی وارد شد و آن آیه: «و إن من أهل الكتاب إلّا لیؤمننّ به قبل موته» است؛ زیرا اسیران جنگی یهودی و مسیحی را می‌آورند من گردنشان را می‌زنم ولی نمی‌شنوم كه در دم مرگ چیزی بگویند. من به حجاج گفتم: آیه را آن طور كه باید برای تو توجیه نكرده‌اند. یك فرد نصرانی وقتی روحش از تنش بیرون آید، ملائكه با سیلی از پشت و از رویش می‌زنند و می‌گویند: ای خبیث! تو تا در دنیا بودی می‌پنداشتی كه مسیح یا خدا و یا پسر خدا و یا خدای سوم است، در حالی كه او بندة خدا و روح او و كلمة او بود؛ شخص مسیحی چون این را می‌شنود ایمان می‌آورد؛ اما در زمانی كه ایمان آوردن سودی ندارد. یك فرد یهودی نیز وقتی روحش از كالبدش بیرون می‌آید، ملائكه او را از پشت و رو با لگد وسیلی می‌زنند و به او می‌گویند: ای خبیث! تو بودی كه می‌پنداشتی مسیح را كشته‌ای؟ او بندة خدا و روح او بود. مرد یهودی به مسیح ایمان می‌آورد، اما در لحظه‌ای كه ایمان سودی ندارد. این جریان همچنان در مورد فرد فرد یهود و نصارا جاری است تا زمان نازل شدن عیسی(ع) برسد؛ در آن زمان از اهل كتاب هر كه زنده باشد و هر كه مرده باشد به وی ایمان می‌آورد. حجاج پرسید: این مطلب را از كجا به دست آورده‌ای؟ گفتم: از محمد بن علی، گفت: آری، از معدنش گرفته‌ای. شهر سپس اضافه می‌كند به خدا سوگند من این جریان را جز از ام سلمه نشنیده بودم ولی برای این كه جگر حجاج را بسوزانم به دروغ گفتم: من آن را از محمدبن علی شنیدم.
بررسی تطبیقی روایات فریقین
در مورد روایات تفسیری شیعه كه در ذیل آیة مورد بحث، نقل شده است باید بگوییم تنها دستة اول این روایات كه مراد از آیه را حضرت عیسی(ع) می‌دانست با سیاق آیات قبل، مطابقت دارد. بنابراین، روایات دسته دوم تا پنجم كه منظور از آیة شریفه را ایمان آوردن اهل كتاب به پیامبر اكرم(ص) و امیر مؤمنان(ع) و یا اقرار اولاد فاطمه به امامت امام خویش می‌دانند، نمی‌توانند به عنوان تفسیر آیة شریفه به شمار آیند؛ زیرا قبل از این آیه، سخنی غیر از حضرت عیسی(ع) در میان نیست. علامة، طباطبایی نیز معتقد است این روایات، نخواسته‌اند آیة شریفه را تفسیر كند بلكه ایمان آوردن به رسول خدا(ص) یا امیر مؤمنان(ع) را نیز مصداقی از ایمان آوردن به عیسی(ع) معرفی كرده‌اند.  بنابراین غرض از این روایات، تطبیق [مصداقی بر مصداق دیگر] است و مسئلة تطبیق در روایات شأن نزول، فراوان به چشم می‌خورد.
از بین روایات تفسیری فریقین كه ذیل آیة 159 سورة نساء نقل شده آنچه كه در مورد امام مهدی(ع) است روایاتی است كه به نازل شدن حضرت مسیح(ع) از آسمان پس از ظهور حضرت مهدی(ع) مربوط می‌شود. بنابراین، تنها دستة اول روایات فریقین یعنی آنهایی كه ضمیر «به» و «قبل موته» را به حضرت عیسی(ع) برمی‌گرداند، مربوط به بحث ماست. تعداد این روایات در منابع روایی اهل سنت زیاد است چنان‌كه در تفسیر طبری شانزده روایت از صحابه و تابعین در این باره ذكر شده است. اما، در تفاسیر روایی شیعه تنها یك روایت در این زمینه وجود دارد كه همان روایت «شهربن حوشب» است كه نقل شد.
نكتة قابل ذكر این است كه دستة اول روایات تفسیری اهل سنت همگی «موقوف» می‌باشند و روایت موقوف جزء روایات ضعیف برشمرده شده است؛ اما ضعف سند این روایات توسط ظهور و سیاق آیات قبل كه مفاد این روایات را تأیید می‌كند، جبران می‌شود. همچنین متعدد بودن این روایات ـ چنانكه شانزده روایت در تفسیر طبری نقل شده است ـ نیز تأیید دیگری بر جبران معصوم ـ یعنی امام باقر(ع) ـ بوده و موقوف نمی‌باشد كه این مطلب نیز مؤید دیگری بر جبران ضعف سند آنهاست. در مجموع می‌توان دلالت این روایات را پذیرفت و این تفسیر از آیة شریفه را ـ كه حضرت عیسی(ع) هنوز زنده است و در آخرالزمان همة اهل كتاب به او ایمان خواهند آورد ـ بر سایر تفاسیر ترجیح داد.
بررسی مقارنه‌ای روایت شهر بن حوشب
 با توجه به این كه روایت « شهر بن حوشب » در منابع روایی شیعه و اهل سنت ـ هر دو ـ نقل شده است؛ اینك به بررسی مقارنه‌ای این روایت می‌پردازیم:
1. این روایت در منابع شیعه از محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب(ع) یعنی امام باقر(ع) نقل شده، در حالی كه در مصادر اهل سنت از محمد بن علی بن ابی‌طالب یعنی محمد حنیفه روایت شده است. علامه طباطبایی(ره) در المیزان در این باره می‌گوید:
ظاهراً در آغاز، عبارت «ابن ابی طالب» در بین نبوده، تنها محمد بن علی بود سپس راویان احادیث در این كه محمد بن علی كیست، اختلاف كرده‌اند، بعضی پنداشته‌اند محمد بن علی بن ابی طالب(ع) است و بعضی دیگر با محمد بن علی بن الحسین(ع) تطبیقش كرده‌اند.
2. از نظر محتوایی آنچه در روایت محمد بن حنفیه آمده، اعم از روایت امام باقر(ع) است. به عبارت دیگر، روایت محمد حنفیه هم یهودیان ومسیحیان دوران قبل از فرود آمدن حضرت عیسی(ع) از آسمان و هم دوران پس از نزول او از آسمان را شامل می‌شود، ولی روایت امام باقر(ع) تنها شامل یهودیان و مسیحیان دوران پس از نزول عیسی(ع) از آسمان است.
3. در روایت محمدبن حنفیه، جملة «پشت سر امام مهدی(ع) نماز می‌خواند» نیامده و تنها به فرود آمدن حضرت عیسی(ع) از آسمان اكتفا شده است. اما، با توجه به روایات دیگری كه در منابع روایی اهل سنت وجود دارد  و در آنها به زمان فرود حضرت مسیح(ع) از آسمان در دوران ظهور حضرت مهدی(ع)تصریح شده است؛ در این روایت نیز قطعاً منظور، نازل شدن حضرت عیسی(ع) در زمان ظهور امام زمان(ع) خواهد بود. بنابراین، عدم اشارة این روایت به نماز گزاردن حضرت عیسی(ع) پشت سر امام مهدی(ع)، در این مطلب كه حضرت مسیح(ع) پس از ظهور امام زمان(ع) از آسمان فرود می‌آید، خدشه‌ای وارد نمی‌كند.
به دلیل ارتباط روایات نزول حضرت عیسی(ع) با روایات ظهور امام مهدی(ع) در مبحثی جداگانه به این موضوع می‌پردازیم.
روایات نزول حضرت عیسی(ع) از آسمان
روایات دربارة نازل شدن حضرت عیسی(ع) در هنگام ظهور حضرت مهدی(ع) هم از طرق اهل سنت و هم از طرق، شیعه زیاد و به اصطلاح «مستفیض» است.
در اینجا به عنوان مؤید روایات تفسیری، به تعدادی از روایات اهل سنت در این زمینه اشاره می‌كنیم:
1. در سنن ترمذی از رسول خدا(ص) روایت شده است كه حضرت فرمود:
بشارت دهید، همانا امت من مانند باران است كه مشخص نیست آخرش بهتر است یا اولش؛ یا مانند بوستانی است كه جمع زیادی از آن بهره‌مند می‌شوند. چگونه امتی كه من در ابتدا، مهدی در وسط و مسیح در انتهای آن قرار دارد هلاك می‌شود؟ لكن در این بین [افرادی] بدخوی وجود دارند كه آنان از من نیستند و من از آنان نیستم.
2. بخاری از رسول خدا روایت كرده كه حضرت فرمود:
چگونه هستید هنگامی كه فرزند مریم در بین شما فرود آید در حالی كه امام شما از خود شما باشد؟
3. از عبدالله بن عمر روایت شده است كه:
مهدی كسی است كه عیسی بن مریم بر او نازل می‌شود و پشت سر او نماز می‌خواند.
4. رسول خدا(ص) فرمود:
كسی كه عیسی بن مریم پشت سرش نماز می‌خواند از ما است.
5. رسول خدا(ص) فرمود:
مهدی متوجه می‌شود كه عیسی(ع) فرود آمده گویی از مویش آب می‌چكد؛ آن‌گاه مهدی به او می‌گوید: جلو بایست و با مردم نماز بگزار. عیسی پاسخ می‌دهد: نماز منحصراً توسط تو برپا می‌شود پس عیسی پشت سر مردی از فرزندان من نماز می‌خواند؛ هنگامی كه نماز اقامه شد [عیسی] می‌ایستد تا [مهدی] در جایگاه بنشیند و با او بیعت می‌كند پس از آن [عیسی] چهل سال زندگی می‌كند.
6. آیة 158 سورة انعام
خداوند متعال می‌فرماید:
هل ینظرون إلّا أن تأتیهم الملئكة أو یأتی ربّك أو یأتی بعض آیات ربك یوم یأتی بعض آیات ربّك لاینفع نفساً إیمانها لم تكن امنت من قبل أو كسبت فی إیمانها خیراً، قل انتظروا إنّا منتظرون.
آیا جز این انتظار دارند كه فرشتگان به سویشان بیایند، یا پروردگارت بیاید، یا پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بیاید؟ [اما] روزی كه پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت [پدید] آید، كسی كه قبلاً ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمی‌بخشد. بگو: «منتظر باشید كه ما [هم] منتظریم».
روایات تفسیری شیعه
روایات تفسیری شیعه كه ذیل آیة مورد بحث وارد شده به دو دسته كلی تقسیم می‌شوند:
دستة یكم، نشانه‌های قیامت:
 این روایات تأویل عبارت «یوم یأتی بعض ایات ربّك... خیراً» را مربوط به دوران آخرالزمان دانسته و به ذكر اشراط الساعة (نشانه‌های قیامت) پرداخته‌اند. در بعضی از این روایات فقط به طلوع خورشید از مغرب اشاره شده و در برخی دیگر نشانه‌های دیگری همچون خروج دجال و خروج جنبندة زمین نیز مطرح شده است. به عنوان نمونه در تفسیر عیاشی روایت ذیل نقل شده است:
از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) روایت شده كه در ذیل جملة «یوم یأتی بعض آیات ربّك لاینفع نفساً إیمانها» فرمودند: مقصود از این آیات، طلوع آفتاب از مغرب و خروج جنبندة زمین و دجال است كه اگر انسان به گناه اصرار ورزد و عمل ایمانی به جا نیاورد و این آیه‌ها ظاهر شود، ایمانش سودی نخواهد داشت.
دستة دوم، روز خروج قائم(ع):
این روایات آیة مورد بحث را درباره امام مهدی(ع) تأویل كرده‌اند. شیخ صدوق در كتاب كمال الدین و تمام النعمة دو روایت در این زمینه آورده كه به نقل یكی از آنها بسنده می‌كنیم:
امام صادق(ع) دربارة آیة «یوم یأتی بعض آیات ربّك...». فرمود: منظور روز خروج قائم منتظر(ع) است. سپس فرمود: ای ابا بصیر، خوشا به حال شیعیان قائم ما كه در دوران غیبتش منتظران ظهور او و در هنگام ظهورش مطیع او هستند؛ اینان اولیای خدا هستند كه برایشان بیمی نیست و غمگین نخواهند شد.
روایات تفسیری اهل سنت
محتوای روایات تفسیری اهل سنت دربارة آیه مورد بحث، متضمن این مطلب است كه خداوند متعال به وسیلة این آیه خبر داده كه ایمان آوردن شخص كافر پس از وقوع نشانه‌های قیامت (أشراط الساعة) مورد قبول نیست. البته نشانه‌های قیامت در این روایات به شكل‌های مختلفی نقل شده كه در مجموع این نشانه‌ها عبارتند از: طلوع خوشید از مغرب، خروج جنبندة زمین، خروج یأجوج و مأجوج، خروج دجال و نمایان شدن دود.
طبری روایات تفسیری ذیل آیه مذكور را به دو دسته تقسیم كرده است:
دستة اول، یكی از نشانه‌های قیامت:
 این روایات منظور از «بعض آیات» در عبارت «یوم یأتی بعض آیات...خیراً» را فقط طلوع خورشید از مغرب می‌دانند. روایات متعددی در تفسیر طبری از رسول خدا(ص) در این زمینه نقل شده است كه به یكی از آنها اشاره می‌كنیم:
 ابو سعید خدری از رسول خدا(ص) روایت كرده كه حضرت فرمود: منظور از «یوم یأتی بعض آیات ربّك لاینفع نفسا إیمانها» طلوع خورشید از مغرب است.
دستة دوم، نشانه‌های قیامت:
این دسته از روایات، منظور از عبارت مذكور را علاوه بر طلوع خورشید از مغرب، نشانه‌های دیگری همچون خروج جنبندة زمین، خروج یأجوج و مأجوج، خروج دجال و دود نیز می‌دانند. پنج روایت در این زمینه در تفسیر طبری نقل شده كه به عنوان نمونه روایت زیر را نقل می‌كنیم: ابوهریره از رسول خدا(ص) روایت كرده است كه حضرت فرمود: وقتی سه نشانه، نمایان شود كسی كه قبلاً ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود به دست نیاورده، ایمان آوردنش سود نمی‌بخشد. این سه نشانه عبارتند از: طلوع خورشید از مغرب، دجال و جنبندة زمین.
در الدر المنثور نیز روایات متعددی در ذیل آیه مورد بحث نقل شده است كه بسیاری از این روایات، تفسیری نیستند، اما آن روایاتی كه تفسیری‌اند همچون روایات نقل شده در تفسیر طبری به دو دستة مذكور، تقسیم می‌شوند.
بررسی تطبیقی روایات فریقین
روایات تفسیری فریقین اجماع دارند كه عبارت «یوم یأتی بعض آیات.. خیرا» در آیة مورد بحث، مربوط به علایم آخرالزمان است. این نشانه‌ها كه در بعضی روایات، تعداد آنها به ده نشانه می‌رسد عبارتند از: ظاهر شدن دود، خروج دجال، نزول عیسی(ع)، خروج یأجوج و مأجوج، خروج جنبندة زمین، طلوع خورشید از مغرب، فرو رفتن زمین در مشرق، فرو رفتن زمین در مغرب، فرو رفتن زمین در جزیرة العرب و خروج آتش از عدن (یمن).
یكی از این علایم كه در روایات تفسیری فریقین به طور مكرر از آن یاد شده، خروج دجال است. احادیث خروج دجال در صحیحین نیز وارد شده است.  «نووی» در شرح صحیح مسلم تصریح كرده كه احادیث وارده در مورد دجال برای اهل حق، حجت است بدین معنا كه وجود دجال قطعی و صحیح است و او شخصی است كه خداوند متعال بندگانش را به وسیلة او امتحان و آزمایش می‌كند؛ تا آنجا كه می‌گوید: این عقیده، مذهب اهل سنت و همة محدثان و فقیهان است.
ارتباط احادیث دجال به امام مهدی(ع) از شهادت علمای اهل سنت به تواتر احادیث مهدی(ع) و ظهور آن بزرگوار در آخرالزمان و خروج حضرت عیسی(ع) به همراه او و یاری كردن او در كشتن دجال، ظاهر می‌شود. از جمله كسانی كه به این تواتر تصریح كرده‌اند، ابن حجر عسقلانی است؛ وی در كتاب فتح الباری گفته است:
نماز گزاردن عیسی(ع) پشت سر مردی از این امت در آخرالزمان و نزدیك قیام قیامت، دلالت می‌كند بر اقوال صحیحی كه می‌گویند: «زمین از قیام‌كننده‌ای الهی كه قیامش همراه با حجت و برهان است، خالی نمی‌ماند».
ابن حجر همچنین در كتاب تهذیب التهذیب، مسئلة تواتر اخبار مهدی(ع) از قول دیگران را چنین آورده است:
اخبار و روایات مهدی(ع) به دلیل كثرت راویانشان از محمد مصطفی(ص) به حد تواتر و استفاضه رسیده است. در این روایات آمده كه مهدی(ع) از اهل بیت پیامبر است و هفت سال در زمین حكومت و زمین را پر از عدل و داد خواهد كرد و عیسی(ع) خروج می‌كند و او را در قتل دجال یاری می‌رساند. مهدی(ع) امام این امت است و عیسی(ع) در همة دوران او پشت سر وی قرار دارد.
آنچه كه موجب ارتباط روایات تفسیری فریقین با یكدیگر می‌شود، مسئلة دجال است. مسئلة دجال از مسایلی است كه شیعه و سنی آن را به عنوان یكی از علایم آخرالزمان بر شمرده‌اند و احادیث فراوانی در منابع فریقین وجود دارد كه كشته شدن دجال را به دست حضرت عیسی(ع) پس از فرود از آسمان در آخرالزمان نسبت می‌دهند كه به بعضی از این روایات در ذیل آیه 159 سوره نساء اشاره كردیم.
ظهور آیة مورد بحث نیز منافاتی با روایات نقل شده ندارد و آنها را تأیید می‌كند.

پی‌نوشت‌ها:
1. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج6، ص359. بیروت، دارالفكر، الطبعة الثانیة.
2. ابن حماد، الفتن، 103؛ همچنین: ابن ابی شیبة، ج15.
3. سنن ترمذی، ج5، ب6 ، ح2869.
4. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان، الدر المنثور، ج2، ، دارالمعرفة، الطبعة الاولی‌، 1365 ق.
5. صحیح بخاری، ج4، كتاب بدء الخلق، باب نزول عیسی بن مریم.
6. صحیح بخاری، ج8، ص101، كتاب الفتن، باب ذكر دجال، بیروت، دارالفكر، 1404 ق؛
7. صدوق، كمال‌الدین و تمام النعمة 358، ح9، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجامعة المدرسین:
8. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج5،
9. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج6، ، بیروت، دارالفكر، 1415ق.
10. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج8،
11. عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص384،
12. نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ج18، ص78ـ58، كتاب الفتن و اشراط الساعة، بیروت، دارالكتب العربی، الطبعة الثانیة، 1407ق.
13. نووی، صحیح مسلم بشرح نووی، ج18، ص58، همان.





طبقه بندی: امامت در قرآن، 
برچسب ها: امام مهدی (عج)، امام مهدی(عج) در قرآن،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ