تبلیغات
قرآن کلام خداوند - تدبر و تفکر در قرآن
قالب وبلاگ قالب وبلاگ


قرآن کلام خداوند

 

با عرض خوشآمدگوئی محضر بازدیدكنندگان التماس دعا داریم.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط مهدی ضیائی صوری

مقدمه

اول, معنی تدبر:

میدانی می گوید:تدبر تفکری شامل و فراگیر برای رسیدن به آخرین معانی و دورترین اهداف سخن و کلام است. ( ) و معنی تدبر در قرآن تفکر و تأمل در آیات آن به منظور درک و فهم معانی, حکمتها و اهداف نهایی آن است.
دوم ,نشانه های تدبر
خداوند در کتاب گرانمایه خود نشانه ها و ویژگیهایی را بیان نموده است که از تدبر حقیقی در قرآن ناشی می شوند و به روشنی هرچه تمامتر این نشانه ها را اینگونه به تصویر کشیده است:
{وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ }(مائده/83) ،یعنی و آنان هر زمان آنچه را که بر پیغمبر نازل شده است بشنوندچشمانشان را می‌بینی که بر اثر شناخت حق و درک حقیقت پر از اشک می‌گردد و  می‌گویند پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را از زمره گواهان به شمارآور.
 {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ}(انفال/2)یعنی افراد با ایمان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود  دلهایشان هراسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید و بر پروردگار خود توکل می کنند .
{وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ }(توبه/124)یعنی و هنگامی که سوره ای نازل می شود پس از آنان کسانی می گویند این سوره بر ایمان کدام یک از شما افزود؟و اما کسانی که ایمان آوردند بر ایمانشان می افزاید و شادمان می گردند. 

مقدمه
اول, معنی تدبر:
میدانی می گوید:تدبر تفکری شامل و فراگیر برای رسیدن به آخرین معانی و دورترین اهداف سخن و کلام است. ( ) و معنی تدبر در قرآن تفکر و تأمل در آیات آن به منظور درک و فهم معانی, حکمتها و اهداف نهایی آن است.
دوم ,نشانه های تدبر
خداوند در کتاب گرانمایه خود نشانه ها و ویژگیهایی را بیان نموده است که از تدبر حقیقی در قرآن ناشی می شوند و به روشنی هرچه تمامتر این نشانه ها را اینگونه به تصویر کشیده است:
{وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ }(مائده/83) ،یعنی و آنان هر زمان آنچه را که بر پیغمبر نازل شده است بشنوندچشمانشان را می‌بینی که بر اثر شناخت حق و درک حقیقت پر از اشک می‌گردد و  می‌گویند پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را از زمره گواهان به شمارآور.
 {إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ}(انفال/2)یعنی افراد با ایمان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود  دلهایشان هراسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید و بر پروردگار خود توکل می کنند .
{وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَّن یَقُولُ أَیُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ }(توبه/124)یعنی و هنگامی که سوره ای نازل می شود پس از آنان کسانی می گویند این سوره بر ایمان کدام یک از شما افزود؟و اما کسانی که ایمان آوردند بر ایمانشان می افزاید و شادمان می گردند. 
{ قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَیَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً* وَیَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ یَبْكُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا}  (اسراء/109-107) یعنی بگو {به قرآن}ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید{بدانید}که به راستی کسانی که قبل از نزول قرآن دارای دانش و علم بوده اند هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود،سجده کنان بر رو می افتند و می گویند پروردگارمان پاک ومنزه است .به تحقیق وعده پروردگارمان انجام شدنی است و بر چهره ها فرو می افتند و می‌گریند و بر تواضع آنان{در مقابل خدا} افزوده می شود.
{ وَالَّذِینَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانًا} (فرقان/73)یعنی و کسانی هستند که هنگامی‌به‌آیات پروردگارشان پندداده می‌شوند مانند کران و کوران بر چهره‌هایشان نمی‌افتند.
{وَإِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِن قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ}(قصص/53) یعنی و هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود می گویند به آن ایمان داریم به راستی که آن حق و از طرف پروردگارمان است و ماپیش از آن نیز مسلمان بوده ایم.
{اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشَاء وَمَن یُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ}(زمر/23)یعنی خداوند بهترین سخن را فرو فرستاده است کتابی که همگون و مکرر است و از {شنیدن}آن لرزه بر اندام کسانی می افتد که از پروردگار خود می ترسندو از آن پس پوستها و دلهایشان نرم و آماده پذیرش قرآن و یاد خدا می گردد .این {کتاب} هدایت الهی است که خداوند با آن هرکه را که بخواهد هدایت می کند و هرکسی را که خداوند گمراه نماید برای او هدایتگری نیست.
از این آیات هفت نشانه از آثار تدبر در قرآن آشکار می گردد که عبارتند از:
1.هماهنگی و همراهی فکر و قلب در هنگام خواندن قرآن.
 
2.گریستن به خاطر ترس از خدا.
3.افزایش خشوع.
4.افزایش ایمان.
5.شادمانی و سرور.
 
6.لرزش اندامها از ترس خداوند و سپس غلبه امید و آرامش بر آنها.
7.سجده به منظور بزگداشت خداوند متعال.
پس هرکس که یکی و یا بیش از یکی  از این نشانه ها را در خود یافت به حالت تدبر و تفکر در قرآن رسیده است و اگر به هیچ کدام از این نشانه ها دست نیافت از تدبر در قرآن محروم گشته و به هیچ یک از گنجینه ها و ذخایر بی پایان آن دست نیافته است.ابراهیم تیمی می گوید: اگر کسی به دانشی از قرآن دست یابد که او را نگریاند شایسته است که گفته شود به هیچ دانشی از آن دست نیافته است زیرا خداوند علمای حقیقی را اینگونه توصیف نموده است: { قُلْ آمِنُواْ بِهِ أَوْ لاَ تُؤْمِنُواْ إِنَّ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مِن قَبْلِهِ إِذَا یُتْلَى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ سُجَّدًا * وَیَقُولُونَ سُبْحَانَ رَبِّنَا إِن كَانَ وَعْدُ رَبِّنَا لَمَفْعُولاً* وَیَخِرُّونَ لِلأَذْقَانِ یَبْكُونَ وَیَزِیدُهُمْ خُشُوعًا}  (اسراء/109-107) یعنی بگو {به قرآن}ایمان بیاورید یا ایمان نیاورید{بدانید}که به راستی کسانی که قبل از نزول قرآن دارای دانش و علم بوده اند هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می شود،سجده کنان بر رو می افتند و می گویند پروردگارمان پاک ومنزه است .به تحقیق وعده پروردگارمان انجام شدنی است و بر چهره ها فرو می افتند و می گریند و بر تواضع آنان {در مقابل خدا} افزوده می شود.
و از اسماء دختر ابوبکر روایت شده است که فرمود: اصحاب محمد (ص) اگر قرآن بر آنان خوانده می شد آنگونه می شدند که خداوند توصیف نموده است چشمانشان پر از اشک می شد و اندامهایشان به لرزه می افتاد( ). " 


سوم,مفهوم اشتباه از معنی تدبر
آنچه که بسیاری از مسلمانان را از تدبر و تفکر در قرآن و پند گرفتن از  معانی بسیار بزرگ آن باز می دارد عقیده آنان به سخت بودن معانی و مفاهیم قرآن است و این چیزی نیست جز اشتباه در مفهوم تدبر در قرآن و دور شدن از هدف اساسی که قرآن به خاطر آن نازل شده است .باید دانست که قرآن در اصل کتاب تربیت و تعلیم , کتاب راهنمایی و روشنگری برای تمام مردم ,کتاب هدایت و رحمت و بشارت برای اهل ایمان و سر انجام کتابی است که خداوند متعال فهم و تدبر در آن را آسان نموده است آنگونه که خود می فرماید: {وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ } (قمر/17) یعنی و به تحقیق ما قرآن را برای پند گرفتن  آسان نموده ایم پس آیا پند پذیرنده ای هست؟
ابن هبیره می گوید: از دسایس و نیرنگهای شیطان این است که بندگان خدا را  از تدبر در قرآن گریزان می نماید زیرا به خوبی می داند که انسان با تدبر در قرآن راه هدایت را در پیش می گیرد و در دل افراد وسوسه می اندازد که تدبر در قرآن مخاطره آمیز است به گونه ای که آنها به خاطر ورع و پرهیز از افتادن در شک و گمان به خود می گویند ما نمی توانیم که در مورد قرآن نظر بدهیم و در آن تدبر نماییم ( ). شاطبی می گوید : اینکه قرآن معجزه ای است که مهر سکوت بر دهن فصیحان عرب زد و افراد بلیغ آنها را از آوردن کتابی مانند آن عاجز نمود  آن را از سهل و ساده بودن زبان آنکه از  اسلوبهای رایج در زبان عرب است خارج نمی کند به گونه ای که درک وفهم اوامر پروردگار از آن به آسانی امکان پذیر است ( ).  ابن قیم می گوید: هر کس بگوید قرآن تاویلی دارد که من آن را درک نمی کنم و فقط به خاطر تعبد و تقدس الفاظ, آن را تلاوت می کنم, درک قرآن را بر خود منع نموده است و خود را در مورد قرآن در تنگنا قرار داده است ( ).
 و صنعانی می گوید: هرکس سخن خداوند متعال را بشنود که می فرماید: { وَ مَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَیْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ} (مزمل/20) معنای آن را به خوبی درک می کند اگرچه نداند که کلمه ما کلمه شرط است و تقدموا مجزوم شده است زیرا شرط آن است و تجدوه مجزوم گشته است زیرا جواب شرط است و معنی آیه این است:و هرچه از خیر را که پیشاپیش بفرستیدآن را نزد خداوند بهتر و با پاداش بزرگتری خواهید یافت و از خداوند طلب آمرزش نمایید به راستی که او آمرزنده و مهربان است. و نمونه این آیات در قرآن بسیار زیاد می باشند و ای کاش می دانستیم که چرا عده ای درک وفهم معانی و مفاهیم کتاب قرآن  و سنت را منع نموده اند به گونه ای که آنان را چون حوریانی قرار داده اند که در خیمه هایی دور از دسترس می باشند...  وبرای ما از آنها چیزی باقی نمانده است جز آنکه الفاظ و حروف آنها را خوانده و تکرار نماییم( ).
در واقع نظر صحیح و معتبر در این مورد این است که بیشتر آیات قرآن برای تمام مرد واضح و آشکار می باشندو همانگونه است که ابن عباس می گوید:تفسیر قرآن چهار جنبه را شامل می شود جنبه ای از آن را هر کس که با زبان عربی آشنا باشد ,درک می کند .جنبه دوم به گونه ای است که هر فرد جاهلی نمی تواند از درک آن عذر و بهانه بیاورد.جنبه سوم جنبه ای  است که عالمان آن را درک می کنند و جنبه چهارم جنبه ای است که تفسیر آن را به جز خداوند متعال کسی نمی داند. و اما بیشتر آیات قرآن در دوجنبه اول قرار دارند. تعداد آیات احکام که تفسیر علما را لازم دارند, 500 آیه می باشند در حالی که تعداد کل آیات قرآن 6236 آیه می باشند و آیات احکام فقط حدود 8%  کل آیات را شامل می شود.
به راستی درک وفهم وعده ها و تشویقها و هشدار ها و تهدیدها و آگاهی در مورد خداوند و روز آخرت مستلزم درک وفهم اصطلاحات دقیق و جزئیات صرف ونحو و بلاغت و اصول وفقه نمی باشد پس بیشتر آیات قرآن به حدی روشن و آشکار می باشند که درک وفهم آن برای هربزرگ وکوچک و برای هر فرد عادی و یا عالم به آسانی امکان پذیر می باشد برای مثال هنگامی که یک عرب عامی بادیه نشین این آیه راشنید: {فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالأرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ} (ذاریات/23)یعنی پس به خدای آسمان و زمین سوگند که این حق است همانگونه که شما سخن می گویید, گفت چه کسی حق دارد پروردگار جلیل را خشمگین نماید به گونه ای که او را وادار به سوگند خوردن نماید. و یا برای مثال هنگامی که امام مسجدی در خواندن این آیه از سوره نحل که می فرماید: { فَخَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَشْعُرُونَ} (نحل/26) یعنی پس سقف را از بالای سرشان بر آنان فرو ریخت و از جایی که انتظارش را نداشتند بر آنان عذاب فرود آورد , اشتباه کرد و کلمه فوقهم را تحتهم خواند, پیر زنی که خواندن ونوشتن نمی دانست خطای او را تصحیح نمود.
 در حقیقت قرآن واضح و آشکار است و فهم و درک و تدبر در آن آنقدر سخت نیست که به یکباره درک وفهم آن را ما ورای عقل خود بدانیم و برای فهم تمام آن به کتابهای تفسیر رجوع کنیم و در واقع تعمیم حکم تعداد کمی از آیات که احتیاج به تفسیر دارند به تمام آیات قرآن مفهومی‌اشتباه است و نوعی از عدم توجه‌به تدبر در آیات قرآن و موکول‌نمودن آن به آینده است.
همانا قفل نمودن اندیشه و عقل از فهم و تدبر در قرآن به بهانه عدم آشنایی با تفسیر آن و بسنده نمودن به خواندن ظاهری الفاظ و کلمات آن یکی از روشهای شیطان برای گمراهی  بندگان است تا با این شیوه آنان را از هدایت یافتن به کمک  قرآن باز دارد.
اگر این بهانه را بپذیریم دیگر راهی برای عقل و منطق و حکمت در درون ما باقی نمی ماند بلکه باید در فهم آیات قرآن بکوشیم و اگر فهم آیه ای برای ما مشکل بود باید به سرعت در مورد مفهوم آن به جستجو در کتابهای تفسیر بپردازیم و نه اینکه اندیشه خود را بر روی آن ببندیم  و بدون تدبر به خواندن آن بپردازیم و یا اینکه از خواندن آن دست برداریم.
بحث اول:قرآن و قلب
مطلب اول: قلب آدمی آلتی برای فهم قرآن
 سخن در این مطلب به صورت خلاصه از دوجهت مورد بررسی قرار می گیرد:
اول اینکه آلت فهم قلب آدمی است و دوم اینکه قلب آدمی در دست خداوند یگانه ای  است که شریکی برای او وجود ندارد.
 در مورد جهت اول آیات زیادی از قرآن که بیشتر از صد آیه می باشند به آن اشاره نمو ده اند  و در این بحث فقط به سه آیه از آنها که به صراحت و وضوح به این مسئله دلالت می کنند اشاره می نمایم:خداوند متعال می فرماید: { إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ } (کهف/57) یعنی به درستی که ما بر قلبهای  آنان پرده هایی افکنده ایم تا آیات پروردگار را نفهمند ، و {أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ} (حج/46) یعنی آیا در زمین به سیر وسفر نپرداخته اندتا قلبهایی داشته باشند که با آنها فهم کنند و اندیشه نمایند و گوشهایی داشته باشند که با آنها بشنوند پس این چشمها نیستند که کور می شوند بلکه قلبهای درون سینه آنهاست که کور می گردند و {مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ } (احزاب/4) یعنی خداوند دو قلب را در درون کسی قرار نداده است.
در اینجا مجالی برای بسط و ریشه یابی این مسئله نیست و هدف فقط یاد آوری این مهم است که وسیله و آلت تدبر در قرآن و فهم آن قلب آدمی است و در این مورد سخن گفته خواهد شد.
و اما در مورد جهت دوم که قلب در دست خداوند یگانه و بی شریک است و با علم و حکمت خود هرگاه که بخواهد آن را می گشاید و هرگاه که بخواهد آن را می بندد, خداوند می فرماید:{وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهَِ} (انفال/24) یعنی وبدانید که خداوند بین انسان و قلب او جدایی می اندازد و خداوند برای اینکه قلب آدمی را برای تدبر در آیاتش بگشاید اسباب و وسایلی را قرار داده است که هرکس از آنها بهره ببرد موفق خواهد شد و کسی که آنها را به کار نگیرد شکست خواهد خورد. این مسئله در مطلب بعد بیان خواهد شد.
پس آنکس که در صدد فهم قران است باید بداند که قلبها در دست خداوند متعال می باشند و خداوند بین انسان و قلبش جدایی می اندازد و گشایش دل با اتخاذ روشها و چگونگی اجرای آنها نیست بلکه گشایش آن فقط توسط خداوند یگانه است و هرنوع فهم وتدبر واقعی از قرآن که حاصل شود نعمت بزرگی از طرف خداوند متعال است و مستوجب شکر و ستایش از خداوند ونه افتخار و خود برتربینی است پس هرگاه خداوند فهم قرآن را به تو عطا نمود و در معانی آن را به روی تو گشود ,او را ستایش نما و درک وفهم بیشتر را از او بخواه و این نعمت را تنها به او نسبت بده و در ظاهر و باطن خود به آن اعتراف کن. 
مطلب دوم:دوست داشتن قلبی قرآن
در این مطلب سه مسئله وجود دارد:
مسئله اول: ارتباط دوست داشتن قرآن با تدبر در آن
مسلم است که اگر قلب آدمی چیزی را دوست داشته باشد به آن تعلق خاطر پیدا می کند, مشتاق و شیفته آن می گردد و از غیر آن دل  می کند.
هنگامی‌که قلبی‌دوستدار قرآن‌باشد ازخواندن و قرائت آن لذت می‌برد و برای‌فهمیدن و آگاه شدن از معانی آن کاملا آماده می‌گردد و اینگونه است که درک وفهمی‌عمیق از آن‌حاصل می‌گردد.
اما برعکس اگر محبت قرآن در قلب نباشد, روی آوردن آن به قرآن بسیار سخت و راهیاب شدن آن به سمت قرآن دشوار  است و جز با کوشش طاقت فرسا امکان پذیر نمی باشد.بنا براین به دست آوردن این محبت قلبی از سودمندترین اسباب برای دستیابی به قوی ترین و بالا ترین سطوح تدبر در قرآن می باشد.
واقعیت زندگی نیز به درستی آنچه که بیان شد گواهی می دهد برای مثال دانش آموزی که علاقه مند و دوستدار مطلب درسی است و برای یادگیری آن از خود شور و اشتیاق نشان می دهد به سرعت مطلب درسی را فرا می گیرد و در زمانی اندک تکالیف مربوط به آن را انجام می دهد در حالی که دانش آموز دیگر که چنان شور و اشتیاقی ندارد جز با تکرار درس آن را فرا نمی گیرد و برای انجام تکالیفش وقت زیادی را سپری می کند.
مسئله دوم:نشانه های دوست داشتن قلبی قرآن
محبوبیت قرآن در قلب نشانه هایی دارد از جمله:
1.احساس شادی دردیدار با قرآن و نشستن برای خواندن و مطالعه آن برای مدتی طولانی بدون احساس خستگی و ملالت.
2.اشتیاق برای دیدار مجدد با قرآن پس از فاصله افتادن شخص با قرآن به علت وجود بعضی از موانع و آرزوی زیاد برای مطالعه و تلاوت آن و کوشش برای رفع موانع موجود در این مورد.
3.مشاوره زیاد با قرآن و اطمینان و اعتماد به دستورات و سفارشهای آن و رجوع به آن در هنگام بروز مشکلات بزرگ و کوچک زندگی.
4.اطاعت و گردن نهادن به اوامر و نواهی آن.
موارد فوق از مهمترین علامتهای محبوبیت قرآن در قلب آدمی می باشد پس اگر این نشانه ها در درون آدمی یافت شود این محبوبیت وجود دارد و اگر این نشانه ها یافت نشوند دوست داشتن قرآن در قلب وجود ندارد و اگر چیزی از این نشانه ها در قلب ناقص باشد به همان اندازه محبوبیت قرآن در قلب ناقص است.
شایسته است كه هر مسلمان این سئوال را از خود بپرسد:آیا من قرآن را دوست دارم؟ این سئوال بسیار مهم است و جواب به آن از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا جواب به آن مفاهیم و معانی زیادی را در بر دارد.قبل از اینکه به این سئوال جواب داده شود باید به نشانه های دوست داشتن قلبی قرآن رجوع شود تا جواب با آن نشانه ها مقایسه شود و درست بودن و یا اشتباه بودن جواب آشکار گردد.
اگر از تعدادی از مسلمانان سئوال شود آیا قرآن را دوست داری؟ جواب  می دهد : آری قرآن را دوست دارم و چگونه ممکن است که آن را دوست نداشته باشم؟ اما آیا او در جواب به این سئوال صادق بوده است؟
چگونه ممکن است که او قرآن را دوست داشته باشد در حالیکه برای چند دقیقه نیز حوصله نشستن برای مطالعه و تلاوت قرآن ندارد ولی اورا می بینی که برای لذتها و امور دنیایی که مطابق میل و هوس اوست ساعتها می نشیند.
ابو عبید می گوید : هیچ بنده ای نفس خود را جز از طریق  قرآن مورد سئوال قرار ندهد:اگر قرآن را دوست داشته باشد پس خدا و پیامبرش را نیز دوست دارد. . ( )
پس در حقیقت شایسته است ابتدا اعتراف نماییم که جواب ما به سئوال در صورتی که نشانه های ذکر شده وجود نداشته باشد, منفی است و آنگاه کوشش نماییم که به جواب مثبت برسیم و برای رسیدن به جواب مثبت به بیان مسئله بعدی می پردازیم.
مسئله سوم :وسایل تحقق بخشیدن به محبوبیت قلبی قرآن
برای محبوب شدن قرآن در قلب آدمی دو وسیله وجود دارد:
طلب کمک از خداوند متعال وذات منزه او برای عطا نمودن حب قرآن در دل و درون و از آن جمله دعای بسیار مهمی است که عبدالله بن مسعود آن را از پیامبر خدا روایت نموده است که فرمود: ما قال عبد قط إذا أصابه هم أو حزن : اللهم إنی عبدك ابن عبدك ابن أمتك ناصیتی بیدك ماض فی حكمك عدل فی قضاؤك أسألك بكل اسم هو لك سمیت به نفسك أو أنزلته فی كتابك أو علمته أحدا من خلقك أو استأثرت به فی علم الغیب عندك أن تجعل القرآن العظیم ربیع قلبی ونور بصری وجلاء حزنی وذهاب همی‌إلا أذهب الله همه وأبدله مكان حزنه فرحا قالوا یا رسول الله ینبغی لنا أن نتعلم هذه الكلمات قال أجل ینبغی لمن سمعهن أن یتعلمهن. ( ).اگر بنده ای دچار غم و اندوه شود دست به دعا بردارد و بگوید پروردگارا  من بنده تو و فرزند بندگان تو  و تحت کنترل تو هستم حکم تو در مورد من جاری است و قضای تو در مورد من عین عدالت است  تو را به هر اسمی که خود را به آن می خوانی و یا در کتابت آن را نازل نموده ای و یا آن را به یکی از آفریدگانت یاد داده ای و یا آن را در علم غیب خودت نگه داشته ای فرا می خوانم که قرآن بزرگ را بهار قلب و نور دیده و از بین برنده غم واندوهم گردانی که در آن صورت خداوند غم و اندوه را از او می زداید و جای غم ونگرانی را با شادی پر می کند.اصحاب گفتند :ای پیامبر خدا(ص) در این صورت شایسته است که این کلمات را یاد بگیریم.پیامبر فرمود:  آری شایسته است هرکس که این کلمات را شنید آنها را یاد بگیرد.
شرایط تدبر در قرآن
قرآن کتابی آسمانی است که در مدت 23 سال به وسیله روح الامین بر قلب مبارک پیامبرص نازل شد. (شعراء/193)این قرآن هدایت است از گمراهی، بینایی است از کوری و نگاه دار است از لغزش ها و نور است در تاریکی. (کلینی، فضل القرآن) این قرآن ریسمانی است کشیده از آسمان تا زمین. (مسلم، فضائل الصحابه) شگفتی هایش ، پایان و تازگی هایش کهنگی ندارد. (کلینی، فضل القرآن)
هدف از نزول قرآن این است که انسان را هدایت کند. پیام او حیات بخشیدن است (انفال/24) و دعوت به ساختن انسانی که از قید تعلقات مادی وارسته باشد. انسان & برتر، که دعوت به حق و صبر کند (عصر/3)، تا هم خود انسان قرآنی شود و هم از جمع چنین افرادی ، جامعه ای از بهترین انسان ها پدید آید. جامعه ای که عدل ، نیکی ، رحمت، کرامت انسانی، وفا و صداقت در آن مستقر باشد و منکر، جهل، ضلالت، ستم و سوء اخلاق در آن ریشه کن شود. آری پیام قرآن این است. در یک کلمه: هدایت به سمت خیر و نور و رحمت و رفع هر گونه ظلمت. (مائده/16)در قرآن کریم 5وظیفه، ناظر به قرآن به ما مسلمانان امر شده است: قرائت، استماع، ترتیل، تلاوت و تدبر در قرآن که مهم ترین آنها تدبر است و اثبات ضرورت تدبر به عهده این نوشتار نیست اگر چه در آن شکی هم وجود ندارد، پس در این نوشتار به 2 شرط ازشرایط تدبر می پردازیم.
شرط اول، شناخت جایگاه قرآن و شوون آن:‏
قرآن یک سخن عادی نیست. قرآن کلام الله است (توبه/6) که به زبان روشن (یوسف/2) و بدون هیچ کژی و انحراف (زمر/28) بر رسول بزرگوارش نازل شده است. (بقره/23) تا برای همه عالمیان، انذارکننده باشد. (فرقان/1) قرآن حق است (حدید/16) و به حق نازل شده است (اسراء/105) و نازل کننده آن خداوندی است که همتا و نظیر ندارد (اخلاص/4) و آورنده آن روح الامین (شعراء/193) و محل نزول آن قلب پاک پیامبر (ص) است (شعراء/193) و این هر دو، رتبه والا دارند.به نظر می رسد ناآگاهی و کم توجهی به شان قرآن در 2 جهت قابل بررسی است: یکی این که جایگاه گوینده شناخته نشود و دیگر این که جایگاه مخاطب فراموش شود یا بالاتر از حد خود به حساب می آید. همین کم توجهی، بزرگ ترین مانع بر سر راه تدبر است. هنگام بعثت پیامبر(ص) جهان در ظلمت و ضلالت بود.
قرآن در چنین شرایطی نازل شد تا آن خرابی ها را اصلاح کند و آن دردها را شفا دهد.
قرآن با شناساندن فقر انسان، فنای دنیا، واقعیت مرگ، حساب سخت قیامت، وسعت رحمت حق و قدرت و علم بی حد او از یک سو و خباثت شیطان و عداوت او با انسان و حقیقت گناه از سوی دیگر، در مسیر دوای درد انسان گام برمی دارد.
انسان اگر به امور فوق با دقت بنگرد و وضعیت بحرانی خودش را بشناسد و به آلودگی و بیماری های قلب و روحش آگاه شود، به دنبال طبیبی می گردد که دردش را دوا کند. درمان، فقط قرآن است، به شرطی که بشر شان قرآن را بشناسد و بفهمد.
از سوی دیگر، از این نکته غفلت می شود که این نسخه کامل قرآن طبیبی دارد پیامبرص که به همراه کتاب طب خود به اطراف می گردد و نیازمندان را درمان می کند و قلب هایی که کور هستند و گوش هایی که کر هستند، همه را شفا می دهد. (شریف رضی، خ 108)
این نسخه و طبیب را کسی فرستاده که خالق بشر است، هم نقطه ضعف ها را می داند، هم بیماری قلب ها را می شناسد، هم علم لازم برای تجویز داروی مناسب را دارد و هم وعده شفا و صحت داده است. (یونس/57، اسراء/82) اما به شرطی که بیمار، به این شفاخانه بیاید و شان این طبیب را بشناسد و به نسخه او عمل کند و همین است معنای تدبر، پس به این شفاخانه باز گردیم، ولی با 2 مبنا: شناخت قرآن و عمل به قرآن. در رابطه با شناخت قرآن یک نکته ایجابی و یک نکته سلبی قابل بحث است. با توجه به پیچیدگی وجود انسان و برخی ویژگی های او، هیچ انسان شناسی با دانش محدود بشری نمی تواند به همه ابعاد او بپردازد. انسان فقط برای همین انسان شناسی خودش، ناتوان است تا چه رسد به مسائل دیگر پس باید یقین کند که نیاز به منبعی دیگر دارد که از سوی خالقش باشد. منبعی که جواب همه پرسش های او را بدهد و این منبع، فقط قرآن است، پس تدبر در قرآن به هر معنا که باشد لازمه اش شناخت متدبر فیه است، پس تدبر بدون شناخت شان قرآن ممکن نیست. از همین جا، نیاز او به منبعی دیگر برای دانش، مشخص می شود.
از موانع مهم تدبر در قرآن به نوع برخورد ما با این کلام باز می گردد، یعنی این که تصور شود قرآن یک سخن عادی است. در حالی که ارزش این کلام به اندازه ارزش صاحب کلام است. از این رو امیرالمومنین ع فرمودند: «برتری قرآن بر سایر سخن ها، مانند برتری خدا بر خلق است.»(مجلسی، ج 92، ص 19) این کلام خدایی است، پس نباید مانند کتاب بشری تلقی شود. این کلام، جان دارد، روح دارد، روحی از عالم امر. (شوری/52)
تدبر یعنی گذشتن از فضای حروف و کلمات به باطن آنها که از همان عالمی است که روح انسان آمده (اسراء/85)، پس مثل روح انسان، حقیقت قرآن هم برای انسان قابل تصور نیست. اگر علوم و رمزهایی در کلمات و الفاظ قرآن نهفته شده (حکیمی 253، ص 317) اگر در ظاهر منحصر به فرد است و تافته جدا بافته؛ اگر از همه صنایع لفظی در آن به کار رفته و اگر همه و همه به خاطر این است که انسان در یک شناخت طولی، به این برسد که این کلام، عادی نیست و به گوینده کلام پی ببرد و از این ظواهر بگذرد و در این سطح نماند و در شناخت عرضی آنها متوقف نشود. اینها آیه و نشانه و علامت هستند تا انسان به عمق و به لب برود و تدبر همین است.
 
شرط دوم، میزان توانایی انسان در فهم قرآن:‏
قرآن، کتابی است که به انسان فرصت اندیشیدن می دهد، هم درباره خویش و ماقبل خویش و مابعد خودش و هم درباره مخلوقات دیگر. کتابی است که به تعابیر گوناگون انسان را مخاطب قرار داده و به او انگیزه می دهد تا برای فهم حقایق هستی بکوشد و از نعمت عقل بهره ببرد. کتابی است که بارها و بارها متذکر شده که من برای هدایت شما و راهنمایی شما انسان ها نازل شده ام. آیا این کتاب و این دستورالعمل برای مخاطبانش قابل فهم است ؟ یکی از بحث های مهم علوم قرآنی مساله میزان فهم انسان از قرآن است. این بحث که معمولا در ضمن موضوع حجیت قرآن مطرح می شود، بسیار پردامنه و فاصله مخالفان و موافقان آن زیاد است.
از آنجا که روایات مربوطه، محور اصلی اختلاف یاد شده در باب حجیت قرآن است به نظر می رسد که مهم ترین روایت در ایجاد این همه اختلاف و فاصله، احادیث «من خوطب به» است. در این دسته از روایات، با عبارات مشابه، آمده است که «انما یعرف القرآن من خوطب به» (کلینی، ج 8، ح 485) یعنی فقط کسانی که مخاطبان قرآن هستند، آن را می شناسند. در بررسی این روایات و مساله فهم قرآن، به طور خلاصه به چند نکته اشاره می شود:
1- چنانچه آیات قرآن باید با هم سنجیده و فهم شود، در احادیث هم اجمال ها و اختصاص ها، تنها در سایه بررسی کلی روشن می شود و در هیچ زمینه ای نباید از یک یا دو حدیث، نتیجه ای خاص گرفت.
2- علاوه بر مقایسه احادیث با هم در متن هر حدیث هم نباید به عبارتی از آن بسنده کرد، بلکه لازم است سیاق آن عبارت، شان صدور روایت و بخصوص مخاطب روایت مورد توجه قرار بگیرد.
3- کلمه خوطب در برخی روایات جای دقت و بحث دارد. امام صادق ع می فرمایند: قرآن را کسی می فهمد که مخاطب آن است. در مرحله خطاب های عمومی، همه مردم قرآن را می فهمند، حتی مشرکان. چنانچه اگر نمی فهمیدند، در مقام مبارزه و مخالفت با آن برنمی آمدند.اما فهم مرحله خطاب های ویژه مثل حروف مقطعه، از قدرت مردم خارج است.
4- نکته مهم در مساله فهم قرآن این است که چنین موضوعی، مثل بسیاری از معارف دینی، حکم یک طرفه ندارد و برخورد صفر و یک با آن اشتباه است، یعنی این که فهم قرآن امر بین الامرین است. نه می شود گفت قابل فهم است و نه این که قابل فهم نیست. سلسله مراتب در آن، بسیار قابل توجه است.
از یک طرف می توان گفت: آیات قرآن فی حد نفسه قابل درک است. هر مسلمانی باید تامل کند و بفهمد و عمل کند که اگر قابل فهم نباشد، خطاب به انسان و دستور تعقل و تدبر و امر عرضه روایات به قرآن و... همه و همه غیر حکیمانه و تکلیف مالایطاق می شود. از طرف دیگر، نزول قرآن به صورت غیر مستقیم و از باب ایاک اعنی و اسمعی یا جاره (حویزی، ج 3، ص 198 مجلسی، ج 92، ص 381 کلینی، ج 2، ص 631) است؛ یعنی گاه کسی مخاطب قرار گرفته، ولی دیگران اراده شده اند، پس در بسیاری از موارد قرآن از مرحله ظهور لفظی خارج شده و معنای غیر ظاهری و باطنی دارد.
این اجمال ها، مجاز، کنایه ها و استعاره ها که در قرآن هست، کلام را متشابه می سازد، یعنی امر را بر خواننده مشتبه می کند و امکان اشتباه او را فراهم می سازد و فهم معنای آنها کارهر کسی نیست. (ر.ک. میانجی، ص 65 طالقانی، ج 3، ص 31 سبحانی، ج 3، ص 382-344، خرمشاهی، ص 185).
5- اگرچه قرآن خود را به اوصاف بیان و تبیان و مبین ستوده؛ اما هر کسی می داند که فهم آن برای عوام آسان نیست و حتی برای خواص و علما نیز در یک سطح ممکن نیست؛ زیرا در همه علوم و نیز در علم تفسیر و فهم قرآن، عالمان در یک حد و سطح نیستند.
6- همان قرآنی که خود را به وصف بیان ستوده، همان قرآن تصریح دارد که به بیان پیامبرص نیازمند است و حتی تصریح دارد که رسول الله هم این بیان را از جانب خود ندارد، بلکه از طریق وحی و از جانب صاحب کلام آگاه شده است (قیامت/16، نحل/44) این آیات به روشنی گواهی می دهند که قرآن بدون بیان رسول گرامی ص و به تبع ایشان ائمه علیهم السلام قابل فهم نیست و خداوند هم به سوال از آنان امر فرموده است.
دیدگاه اشاعره درباره تدبر در قرآن
در تحلیل و شناخت محتوای قرآن کریم نخستین سؤالی که مطرح می شود این است که آیا اساساً قرآن قابل شناخت و بررسی هست؟ آیا می توان در مطالب و مسائل قرآن تفکر و تدبر کرد؟ یا آنکه این کتاب اساساً برای شناختن عرضه نشده بلکه صرفاً برای تلاوت و قرائت و یا برای ثواب بردن و تبرک و تیمّن است؟
ممکن است به ذهن خطور کند که این سؤال مورد ندارد، زیرا در این جهت که قرآن کتابی برای شناخت است کسی تردید ندارد.
اما نظر به اینکه در دنیای اسلام به علل مختلف جریانهای نامطلوبی در موضوع شناخت قرآن پیش آمد که در انحطاط مسلمین تأثیر بسزایی داشته است و متأسفانه هنوز هم ریشه های آن افکار منحط و خطرناک در جامعه ما و جود دارد، توضیحاتی لازم است.
در تاریخ اسلام گروههایی بودند که قرآن را دور از دسترس عامه می دانستند. اخباری گری یکی از این گروهها بودند. همچنین از جمله اینان اشاعره را می توان نام برد که معتقد بودند شناخت قرآن معنایش تدبر در آیات قرآن نیست. بلکه معنای آن فهم معانی تحت اللفظی آیات است. معنایش این است که هرچه از ظاهر آیات فهمیدیم همان را قبول کنیم و کاری به باطن آن نداشته باشیم.
طبیعی است که این شیوه برخورد با قرآن خیلی زود باعث انحراف و گمراهی می شود؛ زیرا اینان ناگزیر از توضیح معنای آیات بودند اما چون عقل را تعطیل کرده بودند قهراً نوعی برداشت عوامانه از قرآن برایشان حاصل می شد. آنها به دلیل همین طرز تفکر خیلی زود از جاده درک صحیح منحرف شدند و اعتقادات نادرستی پیدا کردند؛ از جمله اینکه به تَجَسُّم - یعنی جسم بودن خدای تعالی- و صدها اعتقاد انحرافی دیگر نظیر امکان رؤیت خدا با چشم و گفتگو با خدا با زبان بشری و ... قائل شدند.

 

منابع:
1. آشنایی با قرآن 1 و 2 صفحة 25-26
2. پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، زمینه ها، کلیدها، اصول، شیوه ها، مراحل، نمونه ها، ولی الله نقی پورفر ، انتشارات اسوه، سال 1381
3. کلیدهای تدبر در قرآن و موفقیت در زندگی، تألیفدكتر خالدبن عبدالكریم اللحم، ترجمه‌ی صلاح الدین توحیدی

4. http://www.tawhid.blogfa.com/post-41.aspx

5. www.bashgah.net





طبقه بندی: تدبّر در قرآن، 
برچسب ها: تدبر، تدبر در قرآن، تفکر در قرآن، قرآن، تفکر،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ